باخارو نفتی

18/08/2019 / 0 نظر
ازسرماي هِمدان نوشته بودم یاد باخارو نفتی دبیرستان ابن سینا افتادم، آخه جزء صنایع هِمِدان باخارو نفتیم بود که ما بعد اَ آفتابه بشش افتخار میکردیمان، در اصل یی بشگه مانندی بود که یی دری اَ پَلو یا اَ بالاش داشت، اَ پاینشم یی لوله یِ باریک بری ورود نفت میانش بود، یی پوت نفتم بیرونش بود و کاربراتور ماربراتور نداشت، فقط یی شیری داشت که نفت چیکه چیکه اَ میانش میرخت میان یی قیف مانندی و از اُ لوله باریکه میرفت میان باخارو بری سوخت، مثل همه یِ باخاروا لوله یِ دودم داشت. صحب اول وخت، فَراشّاي دبیرستان ابن سینا (اُ وختا که هنوز شوفاژ نبود)، باید تمام باخارواي کلاساره پرُ نفت میکردن، اُ روزائی که درس سخت داشتیمان یا تست بود، یکی اَ بچا، زودتر میرفت شیره نفتِ تا آخر واز میکرد تا میان باخارو دو سه انگوشت نفت جم بشه، با وجودیکه روشن بود شعله و حرارتش زیاد نیمیشد، فقط دود میکرد که اونم اَ لوله هه میکشید بالا، وختی دبیرمان می آمد، ما فقط چشممان به باخارو بود و خدا خدا میکردیمان که آتیش بیگیره، البته میان کلاس چند تا بچه ننه ام بودن که دلشان ماخواست به دبیره بگن، ولی جرأت نیمیکردن، یی نیم ساعتی که میگذشت، بخارو هه یواش یواش داغ میکرد. یادمه زمسان که میشد دوسه تا نیمکتِ کلاسه جابجا میکردن تا جاي باخارو بشه، که معمولاً وسط کلاس بود، اُ وخت دبیرا بریکه گرمشان بشه مینشدن پلوی باخارو، خلاصه میگفتم یی نیم ساعتی که میگذشت، اُ نفته که میانش بود، میفتاد جوشیدن و حرارت باخارو یی دفه میرفت بالا، و اگه شیرشم می بستی باز میانش پُر بود نفت!، یی دفه میدی دیوارهاي بخارو سرخ میشدن و گُووه گُُووِش در می آمد ، ولی اینم چیزی نبود، سه چار دقی قه بعدش یی دفه میترکید، درش میپرید بالا، لوله هاش میکندن و میفتادن زمین، دود تمام کلاسه ور میداشت و همه فِرار میان راهرو، ما رم که کارگرداناي جریان بودیمان زودتر کتاب متابمانه جم وجور کرده بودیمان و میزدیمان در و میرفتیمان سِره زمین بَسگت ،فوتوال بازی وا توپ کوچوگ

 

ئی داستان یی مدتی ادامه داشت و هر کلاسی که اُ روز امتحان سخت داشتن باخاروش آتیش میگرفت، تا یی روز ما امتحان ثُلث دوم داشتیمان، طبق معمول یکی اَ بچا که اَ همه زودتر می آمد، نفت باخارو ره زیاد کرده بود، مارم که خیالمان راحت بود که امتحان بهم موخوره شب قبلش رفتیمان سینما، فکر موکنم فیلم ده مرد خبیث بود، ئی رفیقمان که زود آمده بود نفته ره قِشنگ تا یی ربع ساعت واز هشته بود. اُ طفلک زودتر میآمد مدرسه بریکه خانه شان سرد بود، می آمد مدرسه خودشه گرم کنه و یی درسشم مورور کنه. چه سِرتانه درد بیارم، تا دبیرمان سوَالاره داد یی دفه باخارو ترکید، همه خوشحال و فِرار روبرو راهرو، ما داشتیمان تیم فوتواله مشخص میکردیمان که کیا بازی کنن که یی دفه فَراش مدرسه آمد و گفت بیاینان بالا که ماخوانتان، راسش اولش فکر کردیمان که گند کارمان دِرآمد و اشناخته شدیمان، ولی از اُ بدتر بود!، تمام پنجره هاره واز هشته بودن و وا سرماي 30 درجه زیر صفر ازومان امتحان گرفتن