کوچه قهر و آشتی های همدان

09/03/2019 / 0 Commenti


کوچه قهر و آشتی همدانی ها

امیرشهاب رضویان

برای برگ‌ریزان و روزهای نارنجی همدان.
برای شهر خوبم، برای پاییز و بادهایش.
خیلی وقت‌ها دلم برای همدان تنگ می‌شود، برای میدان مرکزی و دوازده باروی زیبایش، برای صدای سیاه گودانه‏ها (سارها) و میلیچ‏های (گنجشک‌ها) نشسته بر درختان زبان گنجشگ جلوی سینما الوند و سینما تاج، درخت‏هایی که الان چندتایش قطع شده اند، برای صدای همهمه‏ی پرندگان و مناجات قبل از اذان مغرب و نارنجی غروب آسمان و پایین رفتن خورشید پشت کوه الوند.
دلم تنگ می‌شود برای کودکی و خیال می‏بردم به اولین سالهای دهه‏ی پنجاه: اوایل پاییز است، برگها در آسمان شهر پروازکنان پایین می‏آیند، از سمت الوند نسیمی می‏وزد که چرخش برگها را بیشتر می‏کند، نگاهم همراه برگهای زرد از کمان بالای پیشانی سینما الوند پایین می‏آید. مقابل سینما پر است از رنگ زرد و نارنجی و قرمز برگهای پاییز، صدای خش‌خش برگ‌ها و قدم زدن همشهری‌ها روی برگها را می‏شنوم.
سینما الوند را می‌گذارم مبدأ و در خلاف جهت حرکت عقربه‏های ساعت، به سمت مغازه‌های دور میدان راه می‏افتم، آجیل و خشکبار فروتن، قنادی حسین مینو با پنجره‏های چوبی سفید رنگش و به کفش‌فروشی جلال حسینی ابتدای خيابان بوعلي می‏رسم، سوار بر پرنده ی خیال کودکی وارد خیابان بوعلی می‏شوم، خنکای پاییز است و برگریزان درخت‌های چنار رضاشاهی‏ خیابان آغاز شده، خیابان بوعلی در ‎سال‏های كودكي و نوجوانی من خلوت است. تک و توک ماشینی رد می‌شود و پیاده‌روها، محل راه رفتن مردم شهر است. قدم که می‌زنی همشهری‌ها را می‌بینی که با لباس‌های مرتب‏شان به گشت و گذارعصرگاهی آمده‌اند، روزگاری است که منظم گشتن ارزش است و در خیابان بوعلی به ندرت همشهری ای با لباس نامنظم می‏بینی، به هر حال به خیابان بوعلی می‏روی که ببینی و دیده شوی. آخ از سالهای بعد که دخترکان همسن مان را از دور در خیابان بوعلی می‏دیدیم که مسیر دبیرستان شان با ما یکی بود و حاصل این همراهی، نگاهی و لبخندی بود و پس از آن دیگر نه کلامی بود و نه دیداری. نسیم می‌وزد و برگ‌های زرد پاییزی فرو می‌افتند. درختان چنار خیابان بوعلی در دهه‏ی پنجاه حدودا پنجاه ساله اند و امروزه حدودا نودساله. زیبا ترین تصویر خیابان بوعلی، پرواز و رقص برگ‌هاست و نسیم خنک پاییز و قدم‌زدن آرام همدانی‌ها در پیاده‌روهای خیابان بوعلی که حال خوشی دارد. معمولا کسی عجله ندارد، کسی به کسی تنه نمی‌زند، از هر ده نفری که در خیابان می‌بینی چندنفرشان آشنا هستند. همدان کوچه آشتی‌کنان داشت یا نداشت به خاطر ندارم، اما خیابان بوعلی همان کوچه آشتی‌کنان همدانی‏هاست. اگر با کسی قهر باشی، حتما در پیاده‌رو بوعلی با او رخ به رخ و چشم در چشم می‌شوی که حاصلش سلامی و علیکی و احتمالا آشتی است. روزهای پاییزی بوعلی بی‌نظیر است. از ساعت چهار بعدازظهر تا حدود ساعت هفت و هشت غروب، همراه بارش برگ‌ها و قدم زدن همشهری‌ها، تنها صدای زمزمه‌ای آرام می‌شنوی و صدای خش‌خش فشرده شدن برگ‌ها زیر کفش‌های کسانی که دارند مسیر شمال به جنوب و جنوب به شمال خیابان را چندباره طی می‌کنند. عصرها گاه با برادر و خواهرم، دست در دست پدر که کت وشلوار پوشیده و کراوات زده، بوعلی را بالا می‏رویم، دوستان پدرم که معمولا دبیر و فرهنگی‏اند، دیدار عصرگاهی‏شان در خیابان بوعلی‏ است.
تنها وارد ضلع غربی خیابان بوعلی می‏شوم، یعنی همان بخشی که آفتاب صبح را دارد، کفش جلال حسینی، نبش خیابان است و روبروی آن، در پیاده رو، دکه‏ی فلزی روزنامه فروشی است، بعد طلافروشی پرورش است که بعدا تبدیل شد به کفش فروشی سمواتی، مطب دکتر شوشتری در طبقه‏ی دوم، بالاتر مغازه ایزدی که با فروشگاه مسکوک یک پارچه شدند و از ترکیب این دو مغازه پارچه فروشی مد جهان بوجود آمد، طبقه بالا بانک بازرگانی، مغازه‏ی نصرالله یخی با قالبهای تولید کارخانه یخ الوند، که رویشان گونی کنفی کشیده با یخدان چوبیش، کفش ملی، لوازم خانگی برقی طهوری، کوچه میرفندرسکی که در خروجی سینما الوند به آن باز می‏شود، جنب در خروجی سینما الوند، چاپخانه ميهن متعلق به آقای حاجیلو که روزنامه ندای میهن را هم چاپ می‏کند، روبروی آن تودوزی اتومبیل عصر جدید متعلق به آقای حجه فروش، که با یکی از پسرهایش در دبیرستان ابن سینا هم مدرسه‏ای شدیم و در جنگ شهید شد. آرایشگاه سرونی، روبروی کوچه، دکه نوار فروشی مهران، نبش کوچه کفش چاوشی، می‏پیچم به داخل پیاده رو بوعلی، کفش نیک انجام، فروشگاه سحر، فروشگاه آسیا، مطب دکتر فروغی، کیف و کفش سعید متعلق به اکبر رهروی ملقب به اکبر لوکس، فروشگاه لباس و کیف و کفش حسین رهروی برادر اکبر لوکس، کفش فروشی شهباز، ساعت سازی ایزدی، خانه‏ی آقای بنیس سام همشهری مسیحی مان، دبیرزبان انگلیسی، ملقب به مسترسام، پارچه فروشی دیبا و از همه مهم تر راه پله‏ای که به عکاسی رز در طبقه بالا می‏رسد، متعلق به آقای مهدی استعدادی ملقب به "مهدی رز"، عکاسی بی نظیر که مانندش را شهر همدان دیگر نخواهد دید، درعکاسی چهره استاد است و پرتره‏های سیاه و سفید بی نظیری دارد، در عین حال در عکاسی اجتماعی و خبری هم صاحب سبک و تجربه است، آرشیو بی نظیری از عکسهای همدان قدیم دارد، و روایت گر تصویری تاریخ همدان از دهه‏ی چهل به بعد است، در راهروی طبقه بالا سمت مقابل آتلیه رز، خیاطی جاوید و خیاطی لایت معروف به خیاطی آشعبان لایت، از پله‏ها پایین می‏آیم روبروی عکاسی رز، کمی بالاتر دکه مطبوعاتی عزیز طریقت‌یاب، عزیز آقا کوچک اندام و سفید موی با چهره‏ای که عصرها کمی بشاش و سرخ رنگ می‏شود، پشت بساطش ایستاده، فروشگاه کفش و لباس لوازم خرازی وجدانی، بستنی چهارفصل، ساعت فروشی قائمی، لوازم خانگی آقای محمود عطار، کت و شلوار فروشی آقای تقی یگانه، حمام عمومی سینا، اما مهمترین دکان این بخش از خیابان بوعلی، عطاری ناجی است، با شعری بر دیوار:
زعطاری ناجي تند مگذر... به بويي كن مشام خود معطر
آقای ناجی با چهره‏ی بشاش و شوخش با روپوش خاکستری بر تن، پشت بساط ایستاده، مغازه‏اش پر است از مواد مورد نیاز خانه‏های مردم همدان، جمله‏ی معروف "تخم گربه نره را هم داریم"، از ابتکارات اوست که اشاره به تنوع اجناس این مغازه منحصر به فرد دارد. کافه قنادی مینا، متعلق به دو برادر ارمنی به نام یوریک و اديك است که هر دو مشترکا، توسط همدانی‏ها به اسم "مسیو مینا" نامیده می‏شوند، مغازه خرازی و جوراب متکلم، فروشگاه لباس شیک پوش حاج محمد ترابزاده، فروشگاه هجران یا پروانه که آقای ناصر کریمی آن را خرید و تابلویی روشن با عکس پروانه پشت ویترین دارد که چشم را به خطای آستیگمات می‌اندازد، کلانتری ۶، مطب دکتر علی زیرک و همسر کانادایی‏اش دکتر مونیک زیرک دندانپزشک، کفش فروشی گلچین و مغازه‏ای باریک و کوچک به نام ساعت سازی تالهی، فروشگاه شئونات، لوازم خانگی ورشو آقای کدخدازاده، طبقه بالا مطب دکتر دربندی و حدودا روبروی فروشگاه ورشو، دکه سبزرنگ کتاب فروشی آقای رحیم نراقی، جلوتر لوازم کشاورزی و سم فروشی انصاری، ساعت‌فروشی احمد اخضر، مطب دکتر پارسایی، نازنین ترین پزشک همدان، در کنار مطب دکتر پارسایی، آمپول زنی بی درد آقا فریدون معروفترین آمپول زن همدان، آرایشگاه زبرجد، در خانه انصاری، خیاطی صنعتی، قصابی صامت، در ورودي نمایندگی روزنامه اطلاعات در طبقه دوم، به اول کوچه‏ی ذوالریاستین معروف به پل آرضا می‏رسم، نبش کوچه مغازه‏ی سیدی که لباسهای خارجی می‏فروشد، روبرویش دکه رضا روزنامه ای، داخل کوچه لی فروشی ممد جوجو، مغازه‏ی کوچک خیاطی آقای تهرانی که معمولا پيراهن مردانه، اونيفورم هاي پيشاهنگي و روپوش دبیرستانهای دخترانه‏ی همدان، پروین اعتصامی، شاهدخت، آزرم را می‏دوزد. بعد پیراهن دوزی طباطبائی که می‏گویند دعا نویسی هم می‏کند، بنگاه معاملات ملکی، کفش فروشی محمدی، عطاری فراهانی، دفتر پیمانکاری حاج غلام گماری، سلمانی آقاناصر آریا، نجاری حسین آقا، نمایندگی بوتان گاز واعظی، تاسیساتی شریفی، روبرو بانک کشاورزی و پشتش قهوه خانه بهارستان مربوط به اصغر آقای بهارستانی و میر آقا مفتون، سمت مقابل به طرف خیابان، قهوه خانه حسین آقای نجفی است که بعدا دوتا مغازه شد، یکی کت و شلوار فروشی و دیگری خطیب خیاط، خشک شوئی جباری، خیاطی زنانه آقا ناصر، ساندویجی لعلی نبش کوچه، كافه ترياي چشمك اولین کافه تریای همدان متعلق به آقارضا بیشه‏ای در طبقه دوم و بعدها کافه بستنی مجلسی متعلق به حاج محمود پرخو آمد نبش کوچه طبقه دوم، به پیاده رو خیابان بوعلی بر می‏گردم، خیاطی ذوالفقاری، پیراهن دوزی و خیاطی احمد آقای رکس، خیاطی خالقی، خیاطی حسن آقای یوسفی، راه پله بالا، خیاطی علی آقای زندی و عکاسی آقارضا پرستو، عکاسی امیر و چند خیاطی دیگر، طبقه زیرزمین، چند پله می‏خورد به کافه رستوران و میکده کارون که صاحبانش به کاظم و حسین کفری معروفند، آموزشگاه موسیقی آقای حسن دانشفر خطاط و نوازنده ویولن، که بعدا آقای آسایش مدیر آن شد هم در طبقه بالاست، در بخش هم کف، خیاطی ماهر حسین آقای حمیدی مقدم و حاج غلام لیلاچیان، داروخانه دکتر پارسا، منسوجات زندیان، خشکشوئی آریا علی آقای همراه، آبمیوه‏ای سید، نمایندگی محصولات توشیبا، زیرپله‏ی جوراب فروشی جواد نالان، قنادی گلزار که همان سال ها شد ساندویچی مرغ طلايي، که یکی از اغذیه فروشی‏های موفق همدان بود، کفش فروشی امید معروف به عبدالله بوره، خیاطی حسین آقای خورشیدی و کفش فروشی عباس آقای ساعی، داروخانه اطمینان که صاحبش میرزا یوسف از کلیمی‏های همشهری مان است و در طبقه دوم، مطب دکتر کرمانی، پسر میرزا یوسف، اولین متخصص گوش و حلق و بینی در همدان، سفره خانه شیلان، ابزار و یراق صنعتی، خیاطی زنانه سارکیسیان، عکاسی یونان متعلق به همشهری مسیحی مان، آقای ژرژ یونانو، در طبقه بالا تابلو سازی سپیده، کنار آن کلاس زبان مستر رحیقی از بهترین معلمهای زبان انگلیسی شهر، هم کف فروشگاه خردسالان، فروشگاه سرمه که لوازم آرایشی می‏فروشد، طبقه بالا مطب دکتر اسلامپور، که قبلا مطب دکتر نجومی دندانپزشک بوده و باز در طبقه همکف، کفاشی رکورد متعلق به مسیو گابریل، آرایشگاه روشن متعلق به حسن آقای روشن، آرایشگاه امپریال متعلق به آتقی محمدی است، طلا فروشی حسینی، مطب دکتر عراقچی و راه پله‏ی زیرزمین منتهی به کافه رستوران و میکده ستاره آبی متعلق به آممدعلی، که عصرها تا نیمه شب پذیرای نوشندگان محصولات کشف شده توسط ذکریای رازی است، بعد ساندویچی ارشادی، کابینت سازی، سه مغازه سرامیک فروشی تولیدات لاله جین متعلق به برادران مینایی، حمام الوند که پله می‏خورد می‏رود پایین، مغازه رایت دکور اولین موسسه تزیینات همدان، دکتر جوادی رادیولوژیست، عکاسی آتلانت با مدیریت یورا، فروشگاه فسقلی، خیاطی میترا آقای عشایری، مطب دکتر جلالی و بعدا دکتر مهدی ترابی، طبقه پایین کارگاه نقاشی سرامیک، مطب دکتر احمد اطاعتی چشم پزشک است که منشی‏های خوشگلش همیشه زبان زدند. عکاسی بوعلی متعلق به برادران اصفهانی که مثل عکاسی یونان طبقه هم کف است. بن بست شیخ که نبش آن بنگاه قانون و داخل آن آموزشگاه ماشین نویسی و منزل همشهری‏های مسیحی است، بعد اولین سرامیک فروشی همدان، خیاطی توانا، اغذیه قناعت یا پیاله فروشی سرپایی مسیو آبراهام، که توسط رخشانی خریداری و ابتدا دو دهنه مغازه تبدیل به بستنی فروشی و بعد ساندویچ رخشانی شد، طبقه بالا مطب دکتر علیزاده و دکتر خوشنویس وبعدا مطب خانم دکتر میرهادی، ساندویچ مرکزی، طبقه بالا دکتر بصیری دندانپزشک، بعد دکه‏ی آجیل فروشی و ازهمه مهمتر سینما هما، سینمای مدرن و تمیز شهر که در سال 1335 تاسیس شده و برای خانواده‏ها مناسب تر است. بعد از سینما عطاری زجاجی، قنادی یمینی، بعد کوچه کولانج یا کوچه سینگر است که به خیابان بین النهرین می‏خورد، آن طرف کوچه مغازه نمایندگی چرخ خیاطی سینگر و کمی بالاتر دوچرخه سازی شایان، مطب مامایی خانم صفیه خشنود، بقالی آقا اسدالله ترابی و خانه دکتر جلالی که بعدا تبدیل به ساختمان ساواک شد. خیابان بوعلی کماکان مستقیم به سمت جنوب می‏رود و ازکنار آرامگاه بوعلی می‏گذرد، هنوز میدانی در کنار آرامگاه ساخته نشده است. ساختمان زیبای آرامگاه اثر هوشنگ سیحون در سال 1333 تکمیل و به نماد همدان مبدل شده، کمی بالاتر ساختمان شهرداری با آجرهای زرد است و تالار شهرداری که در غرب ساختمان اصلی قرار دارد.
بالاتر از آرامگاه خلوت است، محل پیاده روی بزرگترهای شهر، نیمه ی اول خیابان بوعلی است و انگار در قراردادی نانوشته، این بخش رابرای جوان ترها گذاشته اند، مغازه های کمتر، خانه های بیشتر با دیوارهای آجرچین و درختان چناری که بالای پیاده روهای خلوت، سایه انداخته اند، هنگام برگریزان عاشقانه ترین تصویرها را می سازند و محلی مناسب می شوند، برای پچ پچ های عاشقانه، قدم زدن های دزدکی ، نگاههای زیر چشمی پسرها و دخترهای خجالتی شهر، که با نگاهی از دور شادمان می شوند و شب را به یاد چشمانی آشنا از آن سوی خیابان، با رویایی غریب می خوابند.
فتوکپی ساداتی، قصر گل افشار با یک بز کوهی تاکسیدرمی، ساختمان قدیمی رادیو همدان، مسجد سیزده‌خانه، آرايشگاه فرهنگ با مدیریت خلیل آقای میرزایی، کبابی علیزاده که در دهه‏ی 50 بهترین کبابی همدان است، مغازه آقاي سوري، نانوايي توي كوچه كه ماه رمضان‏ها گرده مي پزد، مطب دكتر كوركي، فروشگاه شرکت نفت، بالاتر میدان بوعلی است که مجسمه‏ی بوعلی کار استاد ابوالحسن صدیقی وسط آن قرار دارد، از کنار مجسمه بوعلی عرض میدان را به سمت ضلع شرقی طی می‏کنم، یعنی همان بخشی که آفتاب عصر را دارد، از ابتدای خیابان به سمت میدان اصلی شهر، تا حدود یکصد متر دیوار سنگی و زیبای هتل بوعلی است، لوازم خانگي رامين، ساختمان سوداگر، بوتيك مهرجو، مغازه‏ای با در و پیکر قهوه‏ای رنگ که تریاک کوپنی معتادان را توزیع می‏کند، خانه‏ای با نمای آجری و دیوارهای سفید، کوچه و ساختمان پست و تلگراف، ساختمان اداره دارایی که بالایش با حروف برجسته نوشته است: بشه (به شه) ملک و ملت بود پایدار، نگهدار شاه است پروردگار، مجددا به آرامگاه بوعلی می‏رسم، پایین تر ساختمان و مطب دکتر معین چشم پزشک، بن بست ایزدی، معاملات ملکی بیگلری، مطب خانم بهجت عرب زاده، کوچه زبیده خاتون، که به کوچه باشگاه تاج هم معروف است، نبش جنوب کوچه مغازه‏ی " آقا دوغی (جلیلی) " است که کلاه لگنی به سر دارد و آثار سکته‏ای قدیمی در ناحیه دهانش باقی است و خوردن دوغ و یخ اش، تابستان‏ها در کاسه مشکاتی‏های آبی لذت بخش است، بعد از کوچه، پیراهن دوزی احمدی، خانه هجران، خیاطی الهام، خشک شویی، الکتروآمپر آقای محجوب، لباس فروشی زندی، ساختمان قدیمی بهی، گل فروشی احدی (بهی)، موکت و پرده کرکره فروشی آقایان شیوا و ایزدخواه، مغازه رنگ فروشی حسن آقای حاجت پور، قهوه خانه معروف سید حسن، فروشگاه مبل صنعتی، فروشگاه مبل ثابت آقای رضا شکری، لوله فروشی ولایی، فروشگاه لباس حسن آقای مهتاب، پرده کرکره سایه روشن آقای پرویز ملک محمدی، دفتر جمعیت شیرو خورشید، منزل سبزواری، آتلیه جانی عکاس، مطب دکتر خسروی، خواروبار و خشکبار آقا باقر حقانی ملقب به باقر کور، کفاشی طلایی، رنگ فروشی نجفی، خیاطی جهان متعلق به آقای تقی سماواتی. به کوچه بیمه می‏رسم، اول کوچه ضلع شمالی مغازه‏ی آقا شعبان کفاش و بعد راه پله‏ای که به طبقه بالا، خیاطی شرفی و ماشین نویسی امیر می‏رسد، بعد مغازه عزت كاكا که آبجو و پسته می‏فروشد، با عكس بزرگ جان وين به دیوار، آبمیوه فروشی آقای رضا نوروزی، خیاطی صادقی، آجیل و شکلات آقارضاعشایری، پایین تر نرسیده به سينما لوكس یک خیاطی است و چند مغازه سفال فروشي و از همه مهم‌تر سینما لوکس است، سینما لوکس، توسط اكبر رهروی که در خيابان بوعلي مغازه لوکس را دارد تاسيس شده، معمولا فیلمهای خارجی نشان می‏دهد، اول دالان سینما سمت راست، خانه آقای مروج کتابفروش، بعد مطب دکتر جبارنیا، بلیط فروشی سینما، مطب دکتر معز، ورودی سینما. ویترینهای حاوی عکسهای فیلمها که برنامه امشب و برنامه آینده را نشان می‏دهد از جاذبه‏های سینما لوکس است که سر پسربچه‏ها را گرم می‏کند. پایین تر خیاطی سینا، فرش فروشی چارلی متعلق به صادق چارلی، خشک شویی آقای فخار، پاساژهما، ابتدای کوچه‏ی عبدل، بانک بیمه بازرگانان و روبروی آن در پیاده رو، دکه فروش مطبوعات خارجی، صاحب دکه ملقب به آقای کندی، نمایندگی روزنامه آیندگان و مجله play boy ! را هم دارد، تمبر نیز می‏فروشد، تصاویر زنان نیمه برهنه در پشت ویترین دکه اش، گاه و بیگاه نگاه رهگذران را می‏دزدد. روبروی دکه، تعمیرگاه رادیو، کتابفروشی مشتاق و راه پله منتهی به دفتر روزنامه نهیب غرب به مدیریت حسین آقای غفاری در طبقه دوم، لوازم چوبی و مبل درخشان، پیراهن فروشی آقای حسنی، مغازه ي تمبر و خرازی فروشي آقاي ادیب، آرایشگاه شهلا آقای منصور سمواتیان، آرایشگاه ژاله متعلق به آقای محسن ژاله، خیاطی حاج حسین ارژینال، پیراهن دوزی مخملی، کفش توکلی، راه پله مطب خانم اکرم سنمار مامای تحصیل کرده، بانک عمران، داروخانه دکتر عرب، خیاطی آلامد، پاساژ محمدی، مطب دکتر رمزی اهل ترکیه، مطب دکتر عیسو، مطب دکتر یگانه، اسلحه فروشی و لوازم شکار آقای ضیا الدین علیزاده، عکاسی عیوض متعلق به یک همشهری مسیحی، که بعدا به قنادي بهمنيان و بعد به فرش فروشي بهمنیان و نهایتا پاساژ بهمنیان تبدیل شد. پایین تر رودخانه الوسگرد، کتابفروشی میهن متعلق به آقایان عبدالله حاجیلو و فضلیان، طبقه بالای کتابفروشی میهن، کافه رستوران جوانان که مشروب هم سرو می‏کند، کتابفروشی بوعلی با دو دهنه مغازه و پنجره‏های بزرگ متعلق به برادران رشتی زاده، جلوی این کتابفروشی پاتوق پدرم و تعدادی از دبیرهای همدان است، طبقه‏ی بالا عکاسی مانی که قبلا اسمش عکاسی الوند بوده، جنب عکاسی مانی، مطب دکتر مهدیان اولین متخصص اعصاب و روان همدان، که رییس چل خانه یا تیمارستان همدان هم هست، بعد کتابفروشی امیرکبیر برادران خداکرمی، به یک دالان ورودی می‏رسم که سمت راست آن کافه پیاله فروشی فرخ قرار داشته و در سمت چپ عکاسی پر متعلق به آقای کریم پشم فروش دبیر نقاشی اهل تبریز، طبقه بالا تابلو سازی معروف پرچم، پایین تر بنگاه معاملات ملکی فزونی، راه پله عکاسی مهتاب، آرایشگاه ساحل، کت و شلوار فروشی وکیلیان، عکاسی سورن که توسط یوتام یکی دیگر از مهاجران روس یا ارمنی تاسیس شده و پیش از این گویا کافه ارم در این جا قرار داشته، شلوار فروشی چاوشی، می‏فروشی ستاره متعلق به آقا لطف الله، اغذیه و می‏فروشی نور متعلق به مسیوهایریک، لوازم خانگی فرهپور، صفحه گرامافون و نوار کاست فروشی مهدی کیوان، لوازم خانگی مجلسی، کتاب فروشی فرخی متعلق به آقای علوی سیاهپوش، خیاطی شمس، ورودی منتهی به بیمارستان سینا در طبقه دوم، تنها بیمارستان خصوصی همدان، عینک فروشی پوریا، کتابفروشی و لوازم التحریر فتوت، خیاطی فرید، فروشگاه خرازی سجادی، سیسمونی فروشی هادیان، عکاسی کارمن، مطب دکتر شفا، فروشگاه الکترون متعلق به اسماعیل خسروانی که به اسماعیل الکترون معروف بود و بعدا تبدیل شد به داروخانه تخت جمشید، خشکشوئی ایرانپور و علوی، لوازم خانگی شبان، متعلق به آقا جواد شریفی که به آقا جواد شبان معروف است، نمایندگی تلویزیون‏های وستینگهاوس، بنگاه معاملات ملکی حسین آقای مسگر، نبش کوچه پل یخچال میوه فروشی آقا مهدی بنی اردلان، که نصفش شد، آبمیوه گیری مهدی شهرستانه‏ای و نصفش آجیل فروشی، روبرویش توی پیاده رو دکه‌های اسباب‌بازی فروشی، به خصوص دکه‏ی اسباب بازی فروشی آقا ناصر با قایق‏های حلبی که مخزن نفت و فتیله دارد و روشنش که می‏کنی روی آب حوض غرغر می‏کند و پیش می‏رود. سر کوچه علی بالا یخ فروش، بعد نورالله تعمیرکار کفش، نبش شمالی کوچه داروخانه شفا، قنادی مینو متعلق به اصغر مینوبخش، طبقه بالا دندان‌پزشکی دکتر احقری که در رقابت با دکتر اهری پزشک آذربایجانی، معروف است، سم فروشی سجادی، بستنی اسلامبول متعلق به آقای خلجی که بعدا شد فروشگاه لوازم خانگی اسلامبول و راه پله‏ای که در طبقات بالا، به مطب دکتر رضوی کامران، یک خیاطی مردانه، دندانسازی تجربی خجسته و دفتر حزب مردم می‏رسد، قنادی شکرچی، بستنی فروشی حسین آبشار، لبنیات آقای غفور نوریان و راه پله بعدی که به طبقه بالا و عکاسی شیوا می‏رود، تعمیر لوازم برقی پذیرنده، که گرامافون، رادیو تلویزیون‏های لامپی، رادیوهای ترانزیستوری، ماشین ریش تراشی و خلاصه هر نوع وسیله برقی را تعمیر می‏کند، نانوایی سنگکی فرهاد یا حاج فیروز، جنب آن پارچه فروشی ستاری، که قبلا قهوه خانه علی وکیل از جاهل‏های به نام همدان دردهه‏ی بیست، سی و چهل بوده، می‏فروشیِ عبدالله و در جنب آن راه پله‏ای است که به طبقه‏ی بالا و مسافرخانه‏ی اختری نو می‏رود، کنار راه پله در طبقه همکف، آجیل و خشکبار فروشی ذوقی و بعد از آن مغازه کوچک شیر و فرنی فروشی آقای سعید زاده است. گردشم در خیابان بوعلی به پایان می‏رسد، وارد محوطه میدان مرکزی می‏شوم، به سمت شرق و بر خلاف جهت عقربه‏های ساعت به راه می‏افتم، کفش تاباتا سر نبش، قنادي رستنده، چلوكباب شمشيري، راه پله عكاسي شهیاد (بيتای بعدی) مطب دكتر سپهري و پزشكي قانوني همدان، تعاوني مصرف كشاورزي، سرويس مركزي ناسيونال متعلق به آقای ابراهيمي، ورودی مسافرخانه پارك در طبقه دوم، آرايشگاه آشوت، آجيل گوهريان، فروشگاه رنگ و ابزار حاج محمد شفيعيان، بانك صادرات، به نبش خیابان سنگ شیر می‏رسم، عرض خیابان را طی می‏کنم، به عکاسی سیدی می‏رسم که نبش خیابان سنگ شیراست با تابلوی سبز حلبی، که عبارت عکاسی سیدی را با خط نسخ سایه دار بر آن نوشته اند، سرکی به داخل می‏کشم، جعبه چوبی مکعب شکل دوربین قدیمی عکس فوری، با آستین سیاه و سه پایه چوبی وسط مغازه است، مشتری‏های عکاسی که صاحبش آقای نایینی است، اکثرا روستایی‏های اطراف همدان هستند، جنب عکاسی سیدی، لوله فروشي‏ آقا هادي رحماني و بعد لباس فروشی مسیو ميناس ميكائیليان، بوتيك یا فروشگاه ارزان متعلق همشهری ارمنی مان آقای ايوان استپانس که در همان سال‏های دهه پنجاه تبدیل به ساندویچ یکتا شد، بعد مغازه بزرگی است به نام شعاع که نمايندگي شراب گالوست اسدآباد را دارد، از همان کنار، پله‏هایی به طبقه‏ی بالا و مهمانخانه خوزستان می‏رود، که اتاق‏هایش پنجره‏هایی رو به میدان دارند. بعد از راه پله یک مغازه خشکشويي است و در کنار آن دومین سینمای دور میدان، یعنی سینما تاج متعلق به آقای ارژنگی قرار دارد که در سال 1337 افتتاح شده، فیلمهای عامه پسند نمایش می‏دهد و رقابتی جدی بین سینما الوند و سینما تاج برقرار است. ورودی سینما دالانی است که دو طرف عمارت را کاملا به دو قسمت کرده است، بلندگوی شیپوری شکل کنار ورودی سینما نصب است و صدای فیلم داخل سالن را پخش می‏کند، بالای سردر سینما، تصویری ساده از تاج شاه به صورت برجسته نصب شده، بعد از سینما مغازه عبدالله خميرگير است که آجیل و تخمه و خشکبار می‏فروشد و کنارش پیرمردی بساط دارد که در جعبه‏اش قوت خدرنبی، قرص کمر، مخلوط زنجبیل و دارچین و دیگر ترکیبهای مقوی می‏فروشد و تا سالها بساطش در اینجا دایر است. بعد راه پله هتل نادري، متعلق به آقاي ميرزا ولي صدق است که علاوه بر این مهمانخانه، مالک کافه جهان نما در بالای خیابان بوعلی نرسیده به کوچه مشکی است که محل هنرنمایی عزیزخان نوازنده با همراهی حرکات موزون شمسی خانم بوده. بعد مغازه كل احمد است و مغازه بزرگی متعلق به یک همشهری مسیحی که نمایندگی فروش انواع مشروبات الکلی را دارد، پیاله فروشی نمی کند و فقط بطری و کلی می فروشد. جنب مشروب فروشی، چلوكبابي حاج صفرمقدم و کنارش سر نبش خیابان شورین، دفتر مسافربری تي بي تي است، که گاراژش در خیابان سنگشیر قرار دارد، عرض خیابان شورین را طی می‏کنم، هتل کاخ معروف به کاخ دایی قاسم، نبش کوچه شازده حسین است، مسیرم را کماکان خلاف جهت عقربه‏ها‏ی ساعت ادامه می‏دهم، ساختمان جدید بانک ملی، کل محوطه بین خیابان شورین و اکباتان را گرفته و بدون قرابت با پنج ساختمان دیگر دور میدان. ساختمان را در دهه‏ی چهل به جای ساختمان قدیمی‏ ای ساخته اند که شامل گاراژ سید امیر و چند مغازه از جمله عطاری آقای مستجیری و یکی دو قهوه خانه می شده است، پیاده رو جلوی بانک را دستفروش‏ها اشغال کرده اند، بیشترشان با جعبه آینه‏های شان کنار دیوار بانک نشسته اند، تسبیح، انگشتر، گردن بند، زنجیر نقره، زیور آلات، پنجه بکس، سکه‏های قدیمی، اسکناس و اشیا زیرخاکی می‏فروشند، به ورودی خیابان اِکباتان می‏رسم، که نقطه مقابل خیابان بوعلی از نظر جغرافیایی و اقتصادی است، دُم مجسمه اسب شاه بالای سکوی سنگی وسط میدان، به سمت این خیابان و روی اسب و شاه سوار بر آن، به سوی خیابان بوعلی است. نبش مقابل راه پله محضر آقای غفارزاده در طبقه دوم است، مغازه‏های هم کف عبارتند از، خرازي فروشي متعلق به یک تبعيدي روسي، عطاري شمالي، مغازه بهرام نژاد، ورودي راسته زغالي ها، خرازي فروشی، پارچه و قماش فروشي ايزدي، راه پله چلوكبابي ممي، فروشگاه ريال، لوازم كادويي خانگي بوجاري، بستني فروشي ممد خرمايي سر نبش. روبروی این ضلع میدان معمولا طوافهایی هستند که روی چهار چرخه چوبی به تبع فصل، یخ در بهشت، لبو، باقلا و کدوی پخته می‏فروشند، قیمتها بین دو تا پنج ریال متفاوت است، یخ در بهشت را در پیاله‏های لبه دار ملامین و لبو، باقلا و کدو را در بشقابهای میوه خوری ملامین عرضه می‏کنند. با وجود همه توصیه‏های بهداشتی پدر، مادر و معلم‏ها، گوش ما بدهکار نصیحت‏ها نیست و پسربچه‏ها مشتری ثابت این فروشندگانند.
عرض خیابان باباطاهر یا خیابان لا اله الا الله را طی می‏کنم، نبش خیابان بانك عمران است و بعد از آن، كفش جلالي، لوازم برقی خانگی شريفي، لباس فروشي بشيري، لوازم خانگي و لوكس سبزواري، سراجي حاج نايب ترك، راه پله مطب دکتر پژوهنده و عكاسي سايه متعلق به آقاي عظيمي، روبروی این بخش کیوسک دژبانی تیپ 3 زرهی است، که معمولا مقابلش یک نفربر روسی دژبانی پارک شده، در ادامه مغازه‏ها، چمدان سازي آقا يدالله، لوازم خانگي اعتمادي، خياطي هنرمند، لباس فروشي حسين آقای توكلي، راه پله مطب دكتر حوائجي و لوازم خرازي شبنما، كيف حاج اصغر ترك، خرازي توكلي. روبروی مغازه توکلی چرخ طوافي مهدي "چاي تيليت" از خزّی‏های همدان است و بعد آجیل و خشكبار ارديبهشت متعلق به خانواده مشتاق، نبش میدان اول خیابان عباس آباد، دکه عينك سازي اكبر حجت و سمت مقابل یعنی حد فاصل عباس آباد تا بوعلی، ابتدا پارچه فروشي كتابيان است، روبروی کتابیان توی پیاده رو دکه‏ی عطر فروشی رضا عطری، لوازم خانگي داوري، کنار فروشگاه داوری موساي دادا و جعبه آینه اش، با چهره‏ای زمخت و خشن و کمی ترس آور و تسبيح دانه درشت در دست، که وافور، پنجه بکس، انگشتر، تسبيح، چاقوی ضامن دار و دیگر ملزومات مورد نیاز خزّی‏ها و بعضا جوانان مشتاق خزّی گری را عرضه می‏کند، ساندويج ليدو متعلق به آقای مداح، هتل روشن و دالان ورودی‏اش که محل دکه‏ی محمود واكسي و پاتوق تعدادی از جوانان اهل کتاب و سیاست، از جمله، باقر بقا، رهرو نقاش، علي هاشمي، محمدرضا شريفي، جهانبخش نورايي است و بعد از آن باز به سینما الوند می‏رسم قدیمی ترین سینمای شهر که افتتاحش با حضور قمرالملوک وزیری و عارف قزوینی بوده، سینمایی پر از خاطره و شاهد 90 سال تحولات شهر همدان، سینمایی که زیباترین تشبیه سینمایی به آن فیلم سینما پارادیزو ساخته جوزپه تورناتوره کارگردان ایتالیایی است.
نسیم می‏وزد و بوی پاییز را که همیشه دوست داشته‏ام با خود می‏آورد، برگهای پاییزی درختان چنار خیابان بوعلی پرواز کنان از مسیر خیابان وارد میدان می‏شوند، با برگهای درختان جلوی سینما الوند در هم می‏آمیزند و فرود می‏آیند. در جهان کودکی ایستاده‏ام و مست از دیدن پرواز برگهای زرد، به سردر سینما الوند نگاه می‏کنم. چشمها را می‏بندم و صدای خش خش برگهای پاییزی زیر پای رهگذران را می‏شنوم، چشمها را که باز می‏کنم این بار پاییز سال 1397 است، پنجاه سالگی را رد کرده‏ام و باز هم مقابل سینما الوند ایستاده‏ام ، میدان خالی از ماشین است و همراه با خیابان اکباتان و بوعلی پیاده راه شده است، چشم می‏گردانم، مجسمه و پایه سنگیش وسط میدان نیست و قرار است سایت موزه شهر در آنجا ساخته شود، مغازه‏ها و تابلوهایشان تغییر کرده است، در شیشه‏های در ورودی سینما الوند، خودم را با موهای خاکستری می‏بینم، تلفن همراهم را روشن می‏کنم و به مادرم زنگ می‏زنم گوشی را برمی دارد، نمی‏گذارم که متوجه شود بغض کرده‏ام ، فقط می‏گویم: بیا خیابان بوعلی را در پاییز با هم قدم بزنیم.

امیرشهاب رضویان پاییز 1397


پی نوشت:
همشهریان عزیز، نسخه اولیه این متن را پاییز سال 1396 نوشتم که مورد استقبال همدانی ها قرار گرفت و امسال به کمک حافظه، دیده ها، پیاده روی های اخیر و کمک دوستان خوبم، سعی کردم تکمیلش کنم. اگر در جایی به خطا و اشتباهی برخوردید، از یادآوری دریغ نفرمایید. amirshahabrazavian@gmail.com
نسخه ی کاملتر این متن را هم به زودی عرضه خواهم کرد.
سپاسگزارم از:
اکبر تمسکی، علی اصغر طاهری، رابعه مدنی، ساسان ساعی، مسعود پذیرنده، حمیدرضا قدیمی، امیر کریمی، جواد شکری، حمید عبادی، مسعود حاجیلو، مهدی حاجیلو، اصغر وثاق، بهرام مهربان، مهدی حامیان، جعفر محمد علیزاده، فريدون وکیلیان، امین وكيليان، بابک رضاپور، محمود سنگستانی و حسن شایان که در نوشتن این متن از ایشان هم یاری جسته ام