دکتر ایراندوخت میرهادی

08/03/2019 / 0 Commenti
وختی که بچه بودیمان در هِمِدان، میان خیاوان میدیدی یی خانم داره را میره که همه بشش نگا میکردن، بریکه همیشه یی جوم مخصوصی لباس می پوشید که وا تمام آدما فرق داشت مثلا به موآش بیگودی می بست و یی دامانی رو شلوارش می پوشید و یی بولیز آسین کوتائی رو پیرن آسین بلندش بود و زنبیل به دس و هف هشتا بچه یِ قد و نیم قد پی سِرش را میفتاد را
کسی که هِمِدانی نبود مصلماً تعجب میکرد، ولی همدانیا همه خوب میشناختنش و براش احترام زیادی قائل بودن، فقط شده بود مثل مردم، مثلا اِگه یی نفر یی ذره شلخته لباس می پوشید بشش موگفتن؛ شیه ؟ شدی دکتر میرهادی؟
اسم ئی شخص دکتر میرهادی بود، در ظاهر آدم نرمالی بنظر نیمیرسید ولی در اصل یی شخص تحصیل کرده یِ بی آلایش و بزرگی بود که کلی بچه ره در هِمِدان بدنیا آوروده بود و کلی بچه رم بزرگ کرده بود. فقط چیزی که بود فرهنگش به هِمِدان نیموخورد و مردم درکش نیمیکردن، دکتر و سنگ صبور خوبی بری خانماي هِمِدان بود، مخصوصاً طبقات کم فرهنگ، فقط بی آلایشی و سادگیش بری خیلیا غیر قابل هضم بود و همی باعث شده بود که بعضی وختا اوجو که باید احترامش نکنن.
یکی اَ کاراي جالبش که یادمه و خود مه دیدم ئی بود که یی خانمی خیاوان بوعلی جلوشه گرفت و گفت که پلوش درد موکنه، همونجا اَ زیر چادر لباس خانمه ره داد بالا و ویزیتش کرد و دولا شد زمین یی تیکه کاغذ سیگار جست و وا ماتیکش روش اسم یی دوائیه نوشت و گفت برو دوا خانه بسان بخور خوب میشی
از ئی کارا زیاد داشت ولی مهَ شخصاً خیلی چیزا که ازش میدانم دیگران برام گفتن، بنابر این اِگه کسی آشنائي کامل ازئی زن بزرگ داره برامان بفرسه که به دنیا معرفیش کنیمان، مخصوصاً دخترش وا کتابی که اشنفتم روی زندگی مادرش نوشته روحت شاد دکتر