اصطلاحات همدانی

04/03/2019 / 0 Commenti
اصطلاهای زوان همدانیا؛
 
ـ آب شب و خواب روز معِده خراب موکنه بیوه زنِ کرُه دار خانه خراب موکنه
بیوه زنی که از شوهر اول بچه داشته باشد، خانهِ شوهر را خراب می کن
ـ آبکش به آبپاش میگه چقدر سولاخ داری؟
ـ آب مِنه سِرازیری می ورِه ، تو سربالائی میری
ـ آخِر قمار بازی و تِلکه گیری
آخر قمار بازی و باج گیری
ـ آدم چِل تَن
آدم رند و پر خوری که هر جا خوراکی باش با دعوت و بی دعوت برود
ـ آدم سِگِ خانه باشه، نه ای که کوچوگ خانه باشه
ـ آدم شِلم شوربا
آدم بی بند و بار
ـ آدم گِدا ...ش نیماخوابه، آدم پولدار سگش
اولی پر اولاد ، دومی پر پول
ـ آدم گِدا و ئی همه اِدآ
فقیر متکبر
ـ آدم گُسنه لِنگِ ظُر اَ خواب وخمیزه
ـ آدم گوزو نونِ جو مانهِ شه
آدم گوزو نان جو برایش بهانه است، بهانه گیر
ـ آدم مار گزیده اَ رسمان آلاچیل چیل می ترسه
آدم مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد
آسا آسا سو ماکن، صندلی باباته نگا کن
کنایه؛ پایت را به اندازه خودت دراز کن
ـ آفتاب چه دانی چه ندانی اَ سِر جاي خودش در میا
ـ آفتابه ور دار
کسی که توی حرف دیگران بدود
ـ آقاره ندیدیم سر زین، همیشه چیزاش می سِووید زمین
همیشه بر یک روال و بدون تغییر
ـ آلو به آلو می پا رنگ ور میداره، همساده به همساده می پا پند ور می داره
تأثیر همنشینی
ـ آی لبُم آی دِندانُم، شوخُوآر آمده به مهمانُم، یه نُن نمانده به نِن داِنم
آی لبم آی دندانم، خواهر شوهر آمده مهمانی من، یک نان نمانده در ظرف نان، بدگوئی از خواهر شوهر
ـ اَ آب خزینه قیماق میگیره
کنایه از آدم مال دوست و حریص
ـ اَ آبگوشت چه خیری دیدی که کفته یِ هزار دَسه خورده
ـ اَ آتیشی که افروختم، خودِمم سوختم
ـ اَ اُ روش اِفداد
از آن رویش افتاد، بی حیائی کردن
ـ ابر بشو و نبار
اوقات تلخی بکن ولی کتک نزن
ـ اَبروآشه زده چنگک
اَبرو هارا بالا برده، کنایه از افاده کردن
ـ اَ پلگار درآمدن
از پرگار در آمدن، حوصله کسی سر رفتن
ـ اِتَل شد و بتَل شد، دنیا به حالُم خِوَر شد
سرگذشتم متل شد و دنیا با خبر شد
ـ اَ تَمِلّی به خرس میگه خالو
از تنبلی به خرس میگه دائی
ـ اَ حَرسِتِ آفتوُو نِشده به مَهتِوُ
از حسرت آفتاب نشسته در مهتاب
ـ اَ دور دِلِ می وره ، اَ نزیک زلّه ره
ـ اَ دِولتی بچه، نِنِه مُخوره کولوچه
از دولتی بچه مادر شیرینی می خورد
ـ اَ رو جیجی، اَ زیر قیچی
کنایه از آدم متظاهر
ـ اَ هِوُل هلیم به تیان اِفتادن
ـ اسبِ دِونده کاجو خودشه زیاد موکنه
ـ اسبش نگرفته آخور میونده
اسب نخریده آخور می بندد
ـ اسبِ گرفته یورتمه نیمیره
اسب خسته یورتمه نمی رود
ـ اسخوان خرد کردن
نا ملایمت کشیده و تجربه آموخته
ـ استخوان لای زخم
مانند آتش زیر خاکستر
اسفند بگه چق، میگه وا مِنه
کنایه از آدم شکاک . بد بین
ـ اسمِ بزرگ و شَهر خراب
ظاهر پیشه
ـ اَ شالُم بهتر قد بندُم
در قدیم روی شال " قدبند" می بستند، که یک کمربند چرمی بود که با قلاب بهم متصل میشد و گاهی اوقات ارزشش از شال بیشتر بود.
کنایه از اولاد یا نزدیکان است
ـ اَ شانی هِمِدان و خرماي عراق باز ماندن
انگور همدان و خرماط عراق. یعنی از اینجا رانده و از آنجا مانده
اَ قشُن به بالا گوزیدن
قشن؛ تسمه پشت دم الاغ . ینی پا از گلیم درازتر کردن
ـ اِگه بشی استاد لُر، صد بار بیگیر یی بار ببر
تا تجربه نکرده ای دست به کاری نزن
ـ اِگه چیزیه به دیوانگی داد یسعی کن به عاقلی پس بیگیری
ـ اِگه تا خروس نباشه صبح نیمیشه؟
بدون خروس هم صبح میشود
ـ اِگه خیلی نداری دَر ای باغ، چه درش بسته باشه چه طاق
اگر خیالی نداری در این باغ چه درش بسته باشد چه باز
1ـ اِگه زنی دُمم، زنی سُمم، مهَ اَ جاي خود نیمی جُمم
اگر به پشتم بزنی یا به پایم از جای خودم تکان نمی خورم ـ خودسر
ـ اگه سازه بدی دِسِ آدمِ ناشی، چواشه میزنه
اگر ساز را بدهی به آدم ناشی، برعکس میزنه