پارک اُتول به سبک همدانی

14/02/2019 / 0 Commenti

خیاابان بوعلی شلوغ بود و دو طِرِف خیابان ماشین پارک شده بود، از سِرِ کوچه‌ی میرفندرسکی تا دِمِ کوچه‌ی پل آرضا مسافر وایساده بود و یی تاکسی که می‌رسید، جوانا حِلِمَت می اِودَن که بپرن بالا و بِرِسَن به ناهار و خواب بعد اَ ظهر و عصرِشَم ویلان بِشن توی خیابان بوعلی دنبال دختِرای مردم. عزیزآقای طریقت یاب، ماخاست دکه‌ی روزنامه فروشیشه ببنده که دو تا اُتُلِ شخصی، همزمان رسیدن به یی جاپارک خالی، پشت دکه‌ی عزیزآقا، اُنی که اول رسیده بود، رفت جلو، راهنما زِد و دِنده عقب گرفت که اُتُلِشه بتپانه اُنجانه. اُنی که عقب بود زِرِنگی کرد و اُتُلِشه وا سر برد میان جاپارک. اُنی که جلو بود همزمان عقب اُتُلِشه اِود تو جاپارک، همزمان سِر اُتُل عقبی و کون اُتُل جلویی، نصف نصف آمِدن توی جاپارک. اوجور براتان بگم که فقط یی وِجِّه بین سِرِ این و کون اُ فاصله بود و جفتی کِپِ هم وایساده بودن. نه ای عقب می رفت و نه اُ جلو.

عزیزآقا که شاهد ماجرا بود، کرکره‌ی دکه‌شه کشید پاین و وایساد به پایدن دو تا اُتُلا. عقبی روداری می‌کرد و بوق می‌زد و کم کم داشت اعصاب جلوئیه ره پِین می‌کرد. جلویی هم که حق وا اُ بود تکان نیمی‌خورد. سِرِ آخر، شوفر جلوئیه آمد پاین، تسبیح دانه درشتش دو وار شِلاند و تقُ تقِشه در اِود و به شوفر عقبیه که سِرِشه اَ شیشه دِر اِودِه بود گفت:میَلی بیَلَم یا نیمیَلی بیَلَم؟. یا میَلی بیَلَم، یا نیمیَلی. اِگر نیَلی بیَلَم، نه میَلَم، نه میَلم بیَلی. حالا دیه خود دانی، بیَلَم یا نیَلَم؟

عزیزآقارَم هموجور که می‌پاید، کلِه‌شَم می‌جماند و حرف شوفر جلوییه‌ره تایید می‌کرد. راننده پشتیه یی وارکی اُنه شناخت، طرف اَ آولاهای درجه یک عباس اِواد بود و لولهنگش خیلی آب ورمی‌داشت و سر و صورتش پر بود اَ زخم چاقو و خط تیزی و سیبیلای تابه‌تاش و دسمال یزدی روی گردنش و کت و شلوار مشکیش و کلای لِگِنیش و کبشای پاشنه خواویده‌اش نشان می‌داد که خیلی سالاره. عقبی که مجذوب جلال و جبروت و قدرت استدلال راننده جلوئیه شده بود، فهمید که مَچِد جای تولید اصوات نامطلوب با منشاء انسانی نیست و یه خُرده‌یَم خجالت کشید و گفت: آوُلا شما بیَلین انگار که ما هشتیم. بفرماین بیَلین ما کی باشیم که در حضور شما بیَلیم.

راننده عقبیه اینه که گفت، دِنده عقب گرفت که دِرآ دَر. راننده جلوییه که اَ معرفت و آقایی راننده پشتیه شرمنده شده بود، گفت: نه آقا، ای فرمایشه نفرماین. خواهش مُکُنم شما بیَلین، هشتن شما عین هشتن ماس. الان مَ در می‌آرم، تا شما بیَلی.

راننده پشتیه دوواره گفت: مَ بیمیرم درنیار، مَ می‌رَم یی جای دیه میَلم.

خلاصه جفتشان اَ خزّی بازی‌ای که دِراِوده بودن شرمنده شدن و راننده جلوئیه گفت: کوچوگتم به مولا.

آولا رفت نِشت پشت غلبیرک فرمان و اُتُله آتیش کرد و دِنده رَم چاق کرد که بیا عقب. راننده پشتیه رَم دِنده عقب گرفت و دِرآمد دَر. راننده جلوییه اُتُلشه هشت اُنجانه و در حالی که یه خرده‌ی غیرتش جُمّیده بود، پیاده شد و آمد جلوی راننده عقبیه، وا دسمال یزدیش لب و دهنش پاک کرد و یی گردنی آمد و گفت: جان مَ ماخای دِرآرَم تو بیَلی!

راننده عقبیه که بازم گیر معرفت و فهم و کمال و شعور و چیزفهمی و دانایی و رفتار آولایی راننده جلوئیه شده بود، گفت: آولا شما تف کن، مَ توش شنا کنم، بوگو برم الوند برات آزُربه بیچینم، برم مزاگرد عِرِق چِلِ‌چوق بیارم، ولی اوجور منه نِکّو به طاق، مَ خراب ای کمالاتتم، الهی که درد و بِلات بخوره تو فرق هرچی آدم نفهمه.

خلاصه کلی داد زیر قُلِ راننده جلوئیه و رفت به سمت بالای بوعلی، سِرِ کوچه‌ی سینگر یی جاپارکی پیدا کرد و اُتُلِشه هست اونجا.

عزیز که اَ ای رِوِشِ صلح و صفای همدانی چینین مورمورش شده بود، یی خنده‌ی کرد و رفت به طرف کوچه‌ی یخچال و پیچید به سمت توت قمیا و اَ پشت شیر و خورشید رفت به طرف خیابان شاش آباد، ببخشینان اشتباه گفتم، خیابان سنگ شیر. 

امیرشهاب رضویان

اسفند 86