آب آشامیدنی همدان

04/08/2019 / نظر

قدیما هِمِدان آب لوله کشی نِبود . همه ی خانه ها حیاط داشتن چیزی به اسم آپارتمان اصلا” اسمش نبود ما چیزی به ای اسم نیمیشناختیمان میانه حیاطِ همه ی خانه ها یی چای آب بود و یی حوض که اَ آبش بِرِی شُست و شو ر استفاده می کردن . وا دَلب و رِسمان اَ چاه آب می کشیدن و می رِختن میانه حوض . چاه یی خاصیتِ دیه ی داشت : تابستانها گوشت و میوه و باقیمانده ی غِذاها رِ مییَشتن میانه زنبیل سیمی دراز می کردن ته ی چاه هم خُنُک می ماند هم اَ دِسه گربه دور می شد . گاهی وَختا طِناف می قرتیت و دَلب و زنبیل میفتادَن ته ی چاه اُوَخت باید دَلبدِرار بیا دِراره . یی آدمای بودن که صبح تا شب میانه کوچه میگردیدِن و داد میکردن :" دلب درمیاریم، آب حوض خالی موکنیم" اُنا یی حلقه ی آهِنی داشتن که دورش چند تا چنگک وا زِنجیل آویزان بود اُنه وا طِناف دِراز می کردن ته ی چاه و میگردادن تا گیر کنه به دَسه ی دَلب و دِرارن در، اِگه نیمیشد میرفتن کوموش میوردَن که بره ته ی چاه . گاهی گربه میفتاد چاه که اونم باید کوموش بره دِراره و آبِ چاه رِ بکشن و خشک کنند و صبر کنن دُواره آب جَم بشه که خیلی زحمت داشت به همین خاطر همیشه یی تله سنگی مییَشتن دِرِ چاه که مرغ و خروس وگربه و خدای نِکرده بِچِّه نِفته چاه . اُنای که وضعشان بهتر بود سِرِ چاه تُرُومه مییَشتن . طِرفای سِرِ یخجال و توتِ قمی ها چند تا تُرُومه ساز بودن که یی تِنه ی درختِ راجی صافی میوُردن آ طِرِفه طول نصف میکردن و میانِشه خالی می کردن دُواره مچسباندن به هم و وا حلقه های حَلِبی قُرص میکردن می شد یی لوله ی چوبی بلند یی چوبِ نازکِ بُلندی می کردن میانش که تَش یی اُستوانه ی اَ جنسِ چرم داشت بِشِش موگفتن استکانه تُرُومّه ایناره وصل می کردن به بِدِنه ی اصلی تُرُوّمه که آَ جنس آهن سیا بود یی لوله آهنی اَم داشت یی طشته آهنی مییَشتن زیرِ لوله ِی تُرُوّمه که وا یی لوله ی بلند اَ جِنس آهن سیاه وصل می شد به حوض . دَسِّه ی چوبی ترومه که بالا پاین می شد آب اَ چاه دَرمیآمِد و جاری می شد میانه حوض . اَ آبه حوض کارسازی می کردن و وقتی کم می شد دُواره تُرُومّه میزدن حوضِ پر می کردن . پر کردن حوض با زور بازو، هم وقت زیاد ماخواست هم زورِ زیاد ، بنا بر این آبِ حوض دیر به دیر عوض می شد تابستانها آب حوض زیر تابش آفتاب سبز می شد و پُر می شد خاکشی و کرم های کوچوک قرمز که هموجو میلولیدن. بِرِی هر حوضی دو تا وسیله ی جانبی بود یکی شان "کَش" او یکی "لُهمگیر" . کَش یی کفکیرسرکِجی بود که یی دَسه ی بلندی داشت وقتی اِستِکام نلبکی یا کاسه بشقاب اَ دِسِه زِنا میفتاد ته ی حوض وا کَش دَرمیوردَن دَر، وقتی آبه حوض سبز می شد و ته ی حوض دیده نیمیشد دِراِودِنه ظرف و ظروف وا کَش اَ ته ی حوض به ای راحتی که خیال موکنینان نبود . وقتی آب حوض زیاد میماند ، لُهم و لَهه جَم میشد ته ی حوض اوخت لُهمگیر میوردن که یی مخزنی بود شبیه انباری اِگزوز ماشین و یی دسه ی بلندی داشت که تش یی سولاخه کوچوکی داشت انگوشتشانه مییَشتن دِرِ سولاخه و لُهمگیرِ میکردن ته ی حوض اُوَخت انگوشتِشانه آَ رو سولاخه ورمیداشتن هوا که آَ میانش درمیآمد دَر، لُهم و لَهه اَ زیر وارد مخزن می شد اوخت دُواره انگوشتِشانه مییَشتن رو سولاخه لُهمگیر و اَ حوض در میوردن وقتی انگوشتشانه دُواره ورمیداشتن هوا وارد می شد و لُهم و لَهه میرخت دَر . ایجوری آب حوض تا حدودی تِمیس می شد. تابستان ها که آب حوضه عوض می کردن تا مدتی می شد محل آب اِفتادِنه بعد اَ ظهرِ زِنا و بِچّا . بضی وختا که بزرگا بداز ظهر ماخوابیدن بچای کوچوک میامِدَن سر حوض اّب بازی کنن که میفتادن میانه حوض و خفه می شدن هر تابستانی چندتا از ای اتفاقا میفتاد . تا ای که اونای که بچه ی کوچوک داشتن یاد گرفتن یی شِبِکه ِ آهنی بندازن رو حوض میانه پاشوره ی داخلی . که بچا نفتن میانه حوض .

 

زمستانا تخته ی حوض مینداختن رو حوض و دورش اَُ میانه پاشوره ی خارجی پین می رختن که گرم بمانه و یخ نکنه رو تخته ی حوض یی دَلبیچه ی داشت که وا میکردن و آب ور میداشتن و کارسازی می کردن . تمام زمستان برف رو تخته ی حوضه گرفته بود فقط دور دلبیچه اِنقدر که یی آدمی بینیشه واز بود. تابستان که عروسی مهمانی می شد تخته ی حوضه می زِدِن و روش فرش مینداختن که مطرب یا دشسه ی نمایش بیان روش برنامه اجرا کنن مهمانا دور حیاط مینشتن تِماشا.

 

آب حوض و تُرُومّه فقط بِری ظرف شستن و آفتابه پر کردن و باغچه آب دادن بود آب بری خوردن و سماور و آشپزی بوسیله ی سقا آ قنات اطراف شهر میامد . یی کوزه های بلند حلبی بود که یی متر قد داشتن اوناره بری کوچه محله ها خِرکدار وا الاغ میورد یک قران قیمت هر کوزه ی آب بود . هر سقائی مشتریای خودشه داشت و میدانست هر خانه ی روزی چند تا کوزه مصرف موکنه آب خانه های خیابان و کوچه های پهن وا گاری میامد ، گاری های که یی تانکی روش هَشته بودن و شیرشه وا میکردن میانه همو کوزه ها که گفتم و خالی میکردن میانه ظروف مشتری ها . مردم صبح زود تنگ و شربه شانه دِمه دَر قِطار میکردن تا سقا بیا .اِکه کِسی رَخت شوری یا مهمانی داشت روز قبل به سقا موگفت که یی را آبه اضافی بیاره .(اگه به صفحه73 فصل نامه فرهنگ مردم سال هفتم شماره 26 مراجعه کنینان راجع به چشمه ها و قنواتی که آب آشامیدنی همدانیارِ در قدیم تامین می کرده به طور مفصل اطلاعات بدست میارینان) . سقای معروف هِمِدان شاپور بوره بود که وا خِرِش میگردید میانه کوچه محله ها آب میرساند به مردم . موهای بور داشت و چشم زاغ ، به خاطر همو معروف تر بود. وختی آب لوله کشی آمد اُنم رفت دوچرخه سازی واکرد و به بچا دوچرخه میداد کِرا. یی روز صبح مردم رفتن دیدن خودِشه میانه دُکان کُشته .گفتن: عاشق شده بوده . بضی خانه ها چشمه داشتن که دِرِ خانه شان به رو مردم محل واز بود هر کی ماخواست می رفت آب میبرد . اُنه ثواب میدانستن . اَ اُنجای که ای چشمه ها اَ میانه خانه های مختِلِف میگذشت هیچ وَخت آبشه آلوده نیمیکردن و اُنه گناه میدانستن . خانه ی که چشمه داشت مِزیتی بود بری صاحبش و قیمته خانه گرانتر بود موگفتن خانه ی فلانی آبه رِوان داره . تا ایکه اُطریشی ها آمِدن سدِّ شهنازِ ساختِن و آب لوله کشی آمِد و مردم راحت شدن.