سه شنبه 16/6/1389
Home مقالات

سنجش عمومی

دلتان ماخوا اسم ورزشگای همدان شی باشه؟
 

سایتایِ پایدنی

شهر الکترونیکی همدان
قهوه فلورانس
shirzad
تخته بازا
انجمن زنای همدان
facebook
همدانیا در دنیا
جهان نما
هنرمندایِ همدان
انجمِن مردای هِمدان

تبلیغات

ورود

مقالات
  • عمومی   ( 51 آيتمها )
  • سیاسی   ( 3 آيتمها )
  • فرهنگی   ( 16 آيتمها )
  • هنری   ( 2 آيتمها )
  • موسیقی   ( 0 آيتمها )
  • سینما   ( 1 آيتمها )
  • ورزشی   ( 2 آيتمها )
  • مذهبی   ( 2 آيتمها )
  • ایران   ( 5 آيتمها )
  • دنیا   ( 2 آيتمها )
  • همدان خودمان   ( 26 آيتمها )
  • داستان‏هاي زير بازارچه نظربيگ   ( 8 آيتمها )

    مقدمه

    به‏نام آن‏كه جان را فكرت آموخت

    درجواني به خويش مي‏گفتم شير شير است گر چه پير بود

    چون كه پيري رسيد دانستم پير پير است گر چه شير بود

    در نوجواني پس از گذراندن يك دوره مطالعات سنتي (كه شرح آن در داستان پل پيروزي در همين وجيزه مندرج است) شديدأ فريفته داستان‏هاي كوتاه چخوف شدم، مدتي در اين راه قلم زدم توجه يافتم كه بدون آموزش زبان خارجي نمي‏توا‏نم در سطح نويسندگان كشوري مطرح بشوم. شروع به آموختن زبان انگليسي كردم. اثري كه مرا شديد‏‏أ تحت تأتْير قرار داد داستان دو گنجشك بود كه بالاي نورگير زندان لرد بايرون همه روزه با هم عشق مي‏ورزيدند .

    داستان ديگر قصه انگشت شست پايي بود كه از سوراخ جوراب بيرون زده بود. سرگذشت اين انگشت و قلمي كه آن‏را پرداخته بود متوجهم كرد كه در قلم زني چيزي نيستم.

    داستان ديگري به زبان اصلي مرا متوجه كرد كه با زمينه قلم‏زني خيلي فاصله دارم، داستان زني بود كه مي‏دانست شوهرش را چه كسي كشته است، ولي قدرت انتقام گيري نداشت. پيكر‏ه‏اي شبيه آن مرد ساخته بود و هر روز جگر گوسفندي به گلوي پيكره مي‏بست و به سگش مي‏گفت: Tear him اين بازتاب شرطي تا آنجا ادامه يافت كه روزي‏ با قاتل شوهرش روبرو شد و به سگش گفت: Tear him سگ با هجوم خود گلوي قاتل را از هم دريد و انتقام زن را از قاتل شوهرش گرفت. سعي‏ام بر اين شد كه فلسفه پايه‏اي داستانهاي خارجي را بيابم و مكاتب ادبي را در نوع معيشت ادوار تاريخي جستجو كنم. نتيجه گرفتم كه سبك كلاسيسيسم بر اساس دوران برده‏داري و فئوداليته و مكتب رومانتيسم براساس دوران فئوداليته و بورژوازي و ادبيات رآليستي براساس حكومت‏هاي بورژوازي و سوسياليستي بنا شده است. اين نتيجه گيري راه به جايي نبرد، به سوررآليسم رو آوردم. اين هم پاسخگو نبود. هرچه جلوتر مىرفتم خود را كوچك‏تر از آن مي‏يافتم كه دست به قلم برم.

    اما آرزو بر جوانان عيب نيست. داستان‏هايي سرهم بندي مي‏‏كردم. كليه داستان‏هاي نوجواني و جواني را يك‏جا گم كردم. وقتي متوجه اين مطلب شدم كه پسرم بزرگ شده بود و جسته گريخته‏هايي از داستان‏هاي جواني‏ام را مطالعه كرده بود. رشته‏اش هنري است و مرا وادار كرد كه قصه‏هايم را در اختيارش بگذارم تا چاپ كند. اما كهولت سن حتي اجازه اسكلت‏يابي داستان‏هاي سابقم را نمي‏داد. بنابراين و به ناچار براي ترضيه خاطر فرزندم بنا به گفته بودلر Bawdeleire (آدمي پس از گذشت ساليان دراز از عمر تبديل به انباري از خاطرات مي‏شود، آدمي به گذشته تعلق دارد و با آنها زندگي مي‏كند، او مي‏گويد ً بعضي از لحظات زندگي‏ام را دوباره زيسته‏ام. يكي آن‏گاه كه آن‏ها را زيسته‏ام، ديگر آن‏گاه كه آن‏ها را نو شته‏ام و به يقين آن‏ها را هنگام نوشتن عميق‏تر زيسته‏امً .

    به هر حال عطوفت پدر فرزندي جاي خود را عوض كرده بود. چاره‏اي نبود جز اين‏كه انبار خاطرات را تقطيع كنم و كتاب حاضر را در اختيار قرار دهم. هفتمين دهه سن، اجازه بيش از اين رطب و يابس بافتن به هم را نمي‏دهد.

    چون پير شدي حافظ از ميكده بيرون شو

    رندي و هوس بازي در عهد شباب اولي

    خرداد ماه 1378

    سيدميرزا رضويان

  • اتومبیل   ( 1 آيتمها )

ساعت شهراي دنیا

بیوین چندتا آدم سِره کارن

در حال حاظر 5 مهمانها آنلاين ميباشند

عکس روز ـ روش بچّقّان

Copyright © 2005 - 2010 همدانیا شیر خدان. Designed by olwebdesign.com