دوشنبه 24/6/1393
Home

سنجش عمومی

دلتان ماخوا اسم ورزشگای همدان شی باشه؟
 

سایتایِ پایدنی

جهان نما
revita
انجمِن مردای هِمدان
Revita Video
هنرمندایِ همدان
همدانیا در دنیا
تخته بازا
facebook

تبلیغات

ورود

همدانیا شیر خدان
آب نقش اصلی ره در اشغال فلسطین داره PDF پرينت گرفتن پست الكترونيكي
نوشته شده توسط داملا حمید   
27 JULY 2014 ساعت 22:10


در خاورمیانه مثد تمام مناطق خشگ دنیا  آب نقش مهمی از نظر سیاسی داره   

اَ همو اولی که اسرائیل فلسطینه اشغال کرد هدفش رسیدن به منابع آب مخصوصا در جولان بود و سیاست نظامی تبعیض آمیز و استعمارگریش دقیقاً  رو همی بنیان شده بود

در سال 1994 مصرف آب اسرائیل 2000 ملیون متر مکعب بود در صورتی که ظرفیت منابع تجدید پذیر از 1500 ملیون متر مکعب بالا نیمیزد. در اُردن کمبود آب سال 1999 به 155 ملیون متر مکعب میرسید  بریکه 180% از ذخایر آبش اسدفاده کرده بود. ئی شرایط در نوار غزه بدتره چون 217% ذخایر بیرون کشیده شده که اوجو سوء اسدفاده مشکلات قابل توجهی هم در کیفیت خود آب و هم در باز سازی سفره های زیر زمینی ایجاد موکنه و واقعا میشه گفت غیر قابل جبرانه

نگاهی به تاریخ

سال 1919 بود و هنوز اسرائیلی وجود نداشت که " خایم ویزمن"  مدیر صهیونیسم جهانی یی نامه ای به لوید جرج  نخست وزیر بریتانیا نوشت و گفت که کل آینده ی فلسطین بستگی به آب جهت آبیاری و تولید انرژی برق داره و ئی مشگل شامل بلندیای جولان، فلسطین، کوه حرمون در سوریه ، جنوب لبنان و کرانه غربی روخانه ی اُردن میشه
یی سال  بعد (1920 اکتبر ) بازم خایم ویزمن نامه ی دیه به وزیر امور خارجه مینویسه و میگه که اگه رابطه ی فلسطین از روخانه ی لیطانی، اردن بالا و یرموک قطع بشه هیچ وخت از نظر اقتصادی خود مختار نخواهد بود و طوری روبه نابودی میره  که هیچ قدرت خارجی رغبت به گرفتنش نکنه ( یی مثل همدانی داریمان که اینجانه میشه گفت داشدن اَ همو وخت بری فلسطین کیسه میدوخدن) والا.

سال 1941 بن گوریون گفت: به یاد داشته باشیمان که بری ریشه زدن دولت یهودی در فلسطین لازمه که هم روخانه ی اردن و هم لیطانی در مملکتمان گنجانده شده باشن. اَ همو اول بن گوریون و موش دایان موافق اشغال کردن جنوب لبنان تا  خود روخانه ی لیطانی بودن
سال 1954 موش دایان پیشنهاد موکنه که برن یی مقام لبنانی پیدا کنن و میگه حتی اگه یی افسر ساده باشه  وخزه بگه که طرفدار مسیحیای مارونیت در لبنانه کافیه .  او وخت دیه کار تمامه و اسرائیل حمله موکنه و یی دولت مسیحی اونجانه برقرار میشه  و ما بعنوان اسرائیل دیه مشکلی او طرف نخواهیم داشت
خود ئی آرزوی موش دایان نشان دهنده ی اینه که از قبل تمام کارای اسرائیل برنامه ریزی شده بود

از سال 1954 اسرائیل بدون مشورت سوریه و اردن شرو موکنه از آب دریای طبریه کانال کشی موکنه که تا سواحل غربی و نگب ره آبیاری کنه و از سال 1964 شرکت کانل کشی و توزیع آب اسرائیلی
National Water Carrier  عملاً شرو به کار موکنه.

سوریه و اردن میرن در یرموک یی مانعی دوروس موکنن و آبه از بنی یاس بالای دریاچه طبریه منحرف موکنن و ئی کار باعث میشه که اسرائیل دیه نتانه آباره بری خودش پمپ کنه. اونم زورش میایه و او موانع ره بمباران موکنه و در حقیقت از اونجانه جنگ شیش روزه شرو میشه . البته همزمان لبنانم مشکوک بوده که اسرائیل داشته یواشکی از روخانه ی الحاصبانی آب پمپاژ میکرده..

جنگ سال 1967 به اسرائیل اجازه ی تصاحب ذخایر آبی غزه، بلندیای جولان و کناره ی غربی روخانه اردن ره میده ولی بازم راضی نیمیشه سال 1978 به جنوب لبنان حمله موکنه و شرو موکنه پمپاژ روخانه ی لیطانی و ئی مار . ولی در سال 2000 مقاوت حزب اله اسرائیل ره مجبور به ترک اونجانه موکنه

الحاق بلندیای جولان وا اسم مستعار " قصر آب " از طرف اسرائیل اجازه ی کنترل حوضه های بالای روخانه ی اردن ره  بشش میده و وا هزار و یی جور اذیت کردن ملت منجر به فراری دادن صد هزار نفرشان میشه که آب مصرف نشدشان بخج اسرائیل میمانه.

اسرائیل و اردن سال 1994 یی قرار داد صلحی امضا کردن که  یی بند مهمی از ئی قرارداد در مورد آب بود ولی همش به نفع اسرائیل نوشته شده بود. یی قراردیم وا سوریه در جریان بود . در مَنا در مقابل گرفتن آب اسرائیل میواسده اَ زمینای اشغالی عقب نشینی میکرد ولی ئی مذاکرات سال 1999 وختی اَ سر گرفته میشد اهود باراک همه شه بهم زد

سیاست اسرائیل در مورد آب

Walter Clay Lowdermilk
از سال 1936 یی طرحی داده بود که از سیستوم کانال کشی آب تِنسی وَلی در آمریکا الهام گرفته بود و ماخواست در ئی منطقه "جوردن وَلی تِنسی آوتوریتی"  ره راه بندازه که زیر نظر مقامات بین المللی باشه. عقیدش تا حد زیادی از طرف جانستون نماینده ی رئیس جمهور وخت آمریکا آیزنهاور مورد استقبال قرار گرفته بود که مبایست یی قدرت منطقه ای  دوروس میکردن که ئی آوتوریتی از طرف دولتای اطراف روخانه اردن اداره بشه. شما دیدینان؟ مارم دیدیمان

قانون آب در اسرائیل
با ئی حال اسرائیل بری خودش تصمیم گرفت و در سال 1959 قانونی گذراند که آب ره اموال عمومی اشناخد و انداخدش زیر نظر دولت و ارتشه هشت بالای سرش و یی سیستوم تبعیضی اجرا کرد که جلوگیری از حقوق ملت فلسطین در مورد منابع آب خودشان بکنه. و وا سیاستی که از سال 1967  بعد از اشغال کردن غزه و کرانه ی غربی روخانه اردن اجرا شد دوتا قانون ره به اجرا هشت

یک - ممنوعیت هرگونه زیر ساخت جدید آب و حفاری هر نوع چاه آب البته بری فلسطینیا

دو - مصادره ی تمام آبا طبق قانون سال 1959

اسرائیل از او موقع بری اعمال قانونی آب از قوانین نظامی اسدفاده موکنه. مثلا در کرانه ی غربی روخانه اردن در حال حاظر 350 دا چاه فلسطینی کار موکنن 23 تا از اینا که 6.5% شان باشه از اول اشغال شدن زمینا تا حالا ساخته شدن که البته فقط توسط مهاجرای یهودی اسرائیلی بوده..

یادمان باشه که بری حفر چاه های جدید احتیاج به یی مجوزیه که ارتش اسرائیل باید صادر کنه .  از سال 1975 تعداد  محدودی صادر شدن که در صورت تخلف جریمه های هنگفتی براشان پیش بینی شده.

سهمیه ی آب بری کشاورزای کناره غربی روخانه ی اردن از سال 1967 ثابت مانده و سقفش بین 90 الی 100 ملیون متر مکعب در سال بری تمام 400 تا داهات فلسطینی اونجانه تعیین شده. در صورتی که سهمیه ی آب مهاجرای یهودی فقط در سالهای 80 مسیحی دو برابر شد

شرکت مکوروت

دولت اسرائیل، آژانس یهودیان و صندوق ملی یهود کنترل یی شرکتی ره دارن به اسم  مکوروت و ئی شرکت وا شرکت تهال (شرکت برنامه ریزی منابع آب اسرائیل) یی هدف مشترکی دارن و اونم حفظ منافع اسرائیل به هر قیمتیه.  یکی شدن ئی شرکتای به اصطلاح خدماتی اسرائیلی ، تحمیل مرکزی کردن ئی شرکتا و جاوگیری و سرکوب ملت محلی  وضعیت فلسطینیاره طوری کرده که به از نظر حقوقی و اداری زیر نظر اسرائیل باشن

شرکت مرکوروت از سال 1967 که زمیناره اشغال کرده توزیع آبه ره فقط بصورت انحصاری به شهرکای یهودی نشین راه انداخته و تمام توسعه و خدمات ره بری فلسطینیا ره متوقف کرده

در مناطق عرب نشینی که مرکوروت کنترل نیموکنه مثد کرانه ی غربی روخانه ی اُردن 40% آب در شبکه های آبرسانی که از سال 1967 ازشان نگهداری نشده اَ بین میره. و ئی مقدار در توکارم به 60%  ودر رام اله به 20% میرسه . توسعه ی شهرکای یهودی نشین ئی مناطقه به یی چارگوش باریکه ای تبدیل کرده

در نوار غزه شرایط خیلی بدتر از اونیه که ما فکر موکنیمان. اسدفاده ی زیادی از آبخوانای ساحلی باعث شده که تمام آب شور دریا میانش نفوذ کنه و تقریبا بری آینده ی نوار غزه وا ئی شرایط امیدی نی بریکه مخارخ آبرسانی به ئی مناطق چندین برابره

نابرابری در قیمت و دسرسی آب

ئی فقط کافی نی که بری فلسطینیا سرچشمه ها و منابع آب وجود داشته باید ، باید آزادی رفت و آمدم داشته باشن که ندارن . شرایط و اوضاع شبکه های آبرسانی فلسطین در شرایطین که آب باید براشان وا تانکر روی کامیون بیایه و ده برابر قیمت اصلی بششان فروخده بشه.  ینی 40 نیس بری هر مترمکعب آب ( 8 یورو)  حدود 12 دلار هر متر مکعب آب. دیه خودتان قضاوت کنینان.

بعد از حمله ی 1967 شبکه های آبرسانی زمینای اشغال شده زیر نظر یهودیای مهاجره و به دلخواه خودشان میتانن شیر فلکه های آبه از سرچشمه ها بروی فلسطینینا بوندن

در حالی که اسرائیلیا آب لوله کشی به اندازه کافی در دسرس دارن فلسطینیا قربانی کاهش خودسرانه ی آب از طرف اسرائیلن مخصوصا در فصل تاوسان. و اگه در ئی شرایط  قیمت آب بری هر دوتا شان یکی باشه تولید ناخالص داخلی اسرائیل 20 برابر انه ی فلسیطنیای کرانه ی غربی روخانه ی اردنه که زندانی در سرزمین خودشانن.

در حقیقت مهاجرای یهودی دولت اسرائیل براشان امکانات زیادی فراهم کرده از او طرف قیمت آب بری یی فلسطینی 4 برابره یی یهودیه
اوجو که میگن یی خانواده ی فلسطینی که حداکثر 1500 نیس در میاره (315 یورو) باید صد ها شکلس پول آب بده ینی یک سوم از درآمد یی خانواده ی صرف آب میشه

1 Nis = 0,21 Euro                        1 Euro = 4,7 Shekels   .

سپتامبر سال 1993 در اسلو (نروژ) کلینتون ، عرفات و رابین دس دادن و یی قرار داد به اصطلاح صلح نوشدن و یکی از کارایی که کردن تاسیس شرکت آب فلسطین بود . ظاهرا خدمت بزرگی به فلسطینیا کردن و تبلیغات زیادی روش شد. در اصل از اونجانه که ئی شرکت هیچ مدیریتی روی آب نداشت و شبکه های آب همه شان کهنه و آلوده بودن فقط یی سپهر بلائی بود بری نارضایتای ملت فلسطین از توزیع آب. به همی دلیل ئی شرکت در قرار داد اسلو دو بی سرو صدا لغو شد

شرایط آبخوان ها و توزیع آب مصرفی

مصرف سرانه ی سالیانه ی آب در اسرائیل میشه گفت  به نسبت از همه ی دنیا بیشدره ینی 357 متر مکعب در سال که میشه چار برابر مصرف سرانه ی یی فلسطینی که 84،6 متر مکعب در ساله. مصرف آب کشاورزی اسرائیلم وا کمکایی که دولت موکنه خیلی بالاس. مثلا یکی از بدبختیای کشاورز فلسطینی در اینه که: مهاجرای یهودی 60% از زمیناشانه آبیاری موکنن، اسرائیلیا 40% و فلسطینیای کرانه ی غربی اردن  6% زمیناشانه . ئی شرایط و ئی آماره اسرائیل وا کانال کشیا و شبکه های توزیع آب جوری تنظیم کرده که بیشدر به تاراج موخوره
میگن وختی سال 1967 جولان ره اشغال کردن وا وفور آب در بنی یاس اسم اونجانه ره قصر آب هشتن. جولان  250 ملیون متر مکعب آب به اسرائیل میده ینی جولان و یارموک به تنهایی یک سوم مصرف آب اسرائیل ره میدن. در نتیجه اسرائیل 75% از آبای کرانه ی غربی اردن ره قبل از رسیدن به فلسطینیا میکشانه طرف خودش

در کناره ی غربی اردن اسرائیل 86% آباره از سه تا سرچشمه ی مهم چُر میره که به ئی ترتیب یک سوم دیه از مایحتاج آبیشه تامین کنه از باقیماندش بین 8 الی 12 درصدش به فلسطینیا میرسه و بین 2 تا 5% به مهاجرا در شهرکای یهودی نشین.  ناگفته نمانه که بعد از ئی همه ی سال که اشغال فلسطین میگذره در کرانه ی غربی اردن هنوز 180 تا داهات لوله کشی آب ندارن
کنترل سرچشمه های آب  دس شرکت مرکوروکه که هر ساله 110 ملیون متر مکعب آب به کرانه غربی اردن میده که واشش یک و نیم ملیون نفر باید سیراب بشن که میشه 73 متر مکعب به هر فلسطینی درسال. 30 ملیون متر مکعب به یهودیای مهاجر در کرانه ی غربی که 140 هزار نفرن و به هرکدام در سال 214 متر مکعب آب میرسه و 460 ملیون متر مکعبه یی راس شوت موکنه اسرائیل
البته بی وجدانی ئی شرکت فقط در مورد توزیع آب نی، بلکه در قیمتشم حق کشی موکنه به ئی ترتیب که  یهودیا قیمت هر متر مکعب آب بری مصرف خانگی ره 0،7 $ و بری مصرف کشاورزی 0،16 $  پرداخت موکنن در صورتی که فلسطینیا 1،20 $ باید پول بدن ( آب انه ی زمینای خوشانه) شی بگم؟
متاسفانه در نوار غزه ریزش باران خیلی کمه و تخمین زده میشه که سالی 35 ملیون متر مکعب آب وارد آبخوانا میشه ولی مشکل اینه که در سال 1948 در غزه 50 هزار نفر زندگی میکردن ولی امروز 1ملیون 200 هزار نفر شدن و به ئی ترتیب ذخیره ی سرانه ی آب 29 متر مکعب در ساله . ئی در شرایطیه که 70% آبخوانا بدلیل اسدفاده ی زیاد اَ کار افتادن . ینی آب شور دریا واردشان شده.  اسرائیل وا اسدفاده از جاه های عمیق و پمپاژ آبا نزیک نوار غزه باعث شده که همه ی چاه ها اَ بین رفته و آب شور دریا و آب آلوده چاه ها ره بیگیره.  در نوار غزه روخانه نیسش ولی یی جور روخانه ی خشگ شده و فصلی هسش که  میتانه بقیه ی ئی روخانه های فصلی ره بهم وصل کنه ولی اسرائیل جلوی بقیه ی روخانه ها سد بسته که هیچ آبی بجز انه ی خود غزه اونجانه نباشه.

اثرات به محیط زیست
اگه اسدفاده های مختلف ره جم کنیمان هر فلسطینی در نوار غزه و کرانه غربی اردن بطور متوسط 150 متر مکعب در سال مصرف موکنه در صورتی که مصرف یی اسرائیلی بین 799 تا 800 متر مکعب در ساله ئی مصرف بیش از اندازه اسرائیل باعث شده که از ذخایر زیر زمینی بیش از حد اسدفاده بشه
از زمانی که کرانه ی غربی اردن اشغال شده تا حالا بین 70 الی 80 % شهر ها و داهاتای او منطقه بیشتر از چند ساعت در هفته آب ندارن و مجبورن در بدترین شرایط بهداشتی آبه میان بشگه های آلوده نگهداری کنن در حالی که پایگاه های نظامی اسرائیل در منطقه و شهرکای یهودی نشین 24 ساعت خدا وفور آب دارن. و در شرایطی زندگی موکنن که انگار یکی از کشورای پر آب اروپان در صورتی که ملت فلسطین وا فلاکت جلو میرن و حتی اجازه حفر چاه ندارن ولی او طرف در شهرکای یهودی نشین چاه ها بین 300 تا 500 متر عمقشانه و فلسطینا نه تنها اجازه حفر چاه ندارن بلکه چاه های کهنه ای که دارن نباید عمشان بیشتر از 140 متر باشه فراموش نشه که شهرکای یهودی نشین در صورت دلخواه میتانن تا 800 متر عمق چاه بکنن

وخامت وضعیت
بعد از انتفاضه ی دوم،  شرایط فلسطینیا خیلی بدتر تر شد. اسرائیل بطور مداوم چاه های فلسطینیاره بمباران میکرد و از رسیدن فلسطینیا به چاه های آب جلوگیری میشد که مجبورشان کنن زمیناره ترک کنن و به همی دلیل آب که وا تانکر براشان می اوودن از 3 دلار متر مکعبی به 7 دلار رسید
در رفح هلکوپترای اسرائیلی تمام بشگه های آب روی پشت باناره سولاخ سولاخ کردن و چاه هاره بمب باران
اسرائیل یی سری چاه های عمیق پای تپه های کرانه ی غربی زده که باعث خشگ شدن چاه های کم عمق سره تپه ها بشه و فلسطینینا شکایت کردن که اسرائیل حتی قرارداد جهانی ژنو رَم زیر پا هشته.
بدبختی و فلاکت در نوار غزه خیلی بیشتره و اسرائیل وا چاهای عمیقی که اسرائیل نزیکای اونجا حفر کرده و پمپ موکنه باعث شده که تمام حفره های زیر زمینی پر از آب شور دریا بشن و حتی مشکلات زیادی بری خریدن آب آشامیدنی که توسط کامیون میایه دارن . چون سروازای اسرائیلی به هزار و یی دلیل اوناره در چک پونت ها نگر میدارن

نقش واقعی دیوار و دلیل ساختش
اسرائیل یی ادعای گمراه کننده به اسم امنیت داره و دولتای پی در پی که از سال 1976 آمدن رو کار به هزار و یی باهانه هیچ وخت نخواسدن طبق قطعنامه ی سازمان ملل برن به مرزای قبل از اشغال 1967. مخصوصا در برگرداندن جولان به سوریه
بعضی از رهبرای اسرائیل خواب و رویای تشکیل یی اسرائیل بزرگ کتاب مقدس دارن، وشایدم به همی خاطر ماخوان دس رو ی حداقل 90% از آبای منطقه بیلن که ئی عمل فقط وا تمام شدن ساخت دیوار بزرگ امکان پذیره.
سیاست اسرائیل اینه که در کرانه ی غربی اردن انقد خشگ سالی ایجاد کنه که ملتشه فراری بده، و پیش خودش میدانه که فوقش یی تِشریم دولتای دنیا بشش میزن ولی خو براش خیلی صرف داره
شما شی خیال کردینان، دیوار یی جور برنامه ریزی شده که حداکثر زمینای مرغوبه وا حداقل جمعیت در خودش داشته باشه و جوری که مهاجرای یهودی دارن در ئی زمینا پیش میرن و زمیناره در یی جنگ رزگری میگیرن نتیجش میشه که بهترین مناطق آبخیر ره اشغال موکنن او وخت فردا میگن اینا امنیت ندارن و میان هی دیوار میکشن دورشان

چینین دارن زمینای کشاورزی ره از منابع آبی جدا موکنن که فردا فلسطینیا نتانن زمیناشانه سیراب کنن و تمام سرمایه و کشتشانه اَ دس بدن . اووخت به طبق قانون زمینای کشت نشده اسرائیل اجازه داره زمیناره صحب بشه.
بعنوان مثال در مناطق طولکرم و قلقیلیه در ماه جون 2003 بیشتر از 50% زمینای کشاورزی آب بروشان بسته شد. و 5% بری همیشه نابود شد. 50 تا از 140 تا چاه و 200 تا مخزن آب محاصره شدن، 30 کلومتر از شبکه ی آب نابود و 25 تا چاه و مخزن داغان شدن . ئی بلائی بود که سره 51 داهات اوودن و 200 هزار نفر درگیرش شدن که هنوزم 40% شان درگیرن.
در یی گزارش سازمان ملل نشان میده که از سال 1993 که قرارداد اُسلو بسته شد تا سال 1999 تعداد 780 حلقه ی چاه که آب اشامیدنی و کشاورزی میدادن داغان شدن. و یی جاهائی که به هزار و یی بدبختی کشاورزی ره به اصطلاح گلخانه  ای اداره موکنن بغیر از مشکلات آبی چون راه های تجارت ره بستن کشاورزیم مفهومی نداره
کلا فکر موکنم وجود ئی دیوار بری امنیت لازمه، البته امنیت فلسطینیا. چون بعد از انتفاضه 2 درمارس 2003 خسارتی که به فلسطینیا رسید به ئی شرحه: 150 حلقه چاه، 153 تا چشمه، 447 تا منبع آب، 52 تا تانکر متحرک، 9128 تا بشگه ی سره بان، ، 14 تا انبار آب، 150 کلومتر شبکه ی آب مه وسیله ی سیراب شده 78000 خانه بودن.

ئی چیزائی که نوشتم شرایط فلسطینیا تا چند سال پیشه، و الان که دیه لازم به حرف زدن نی، ولی اینه بری اونائی نوشتم که ملت فلسطین ره که وا سنگ در مقابل تانک نظامی از خودشان دفاع موکنن تروریست ماخوانن، اصلا گیرم که فلسطینیا آدمای بدی باشن ولی آیا  عمل اسرائیل دوروسه؟ اگه ئی بلاره سره آمریکائی، سوئیسی، ژاپنی یا روسی و غیره بیارن یی چینین عکس العملی مثد فلسطینیا ندارن؟ خو معلومه که بچه های فلسطینی وا یی هدفی بزرگ خواهند شد اونم انتقام خون خوآر برادرشان از اسرائیله. تا کی اسرائیل میتانه بکشه که بری خودش امنیت ایجاد کنه؟ آیا بعد از ئی جریانا در اسرائیل و بری اسرائیلیا امنیتی ام وجود خواهد داشت؟ بنظر مه اسرائیل باید خیلی حواسشه جم کنه. یی فیلسوف ایتالیائی که مشاور نخست وزیر 20 سال پیش ایتالیا کراکسی بود موگفت دنیا باید شاهد دوتا دیه هولوکاوست یهودیا باشه. امیدوارم که ئی حرف احمقانه هیچ وخت واقعیت پیدا نکنه.
آیا اسرائیلیا به بهانه ی سه تا جوان ( البته بی گناه) باید بیرزین چینین هولوکاوستی دوروس کنن؟، طرف مه یهودیای عزیز نیسن، طرف مه او خونخوارائین که به قدرت میرسن و بعدش تشنه ی خون میشن، در کدام کتاب مقدسی نوشته که باید جان بی گناه ره گرفت؟ مهم نی او مذهب مسیحی باشه، مسلمان یا یهودی مه به داشتن یی چینین مذهبی ننگوم میشه.

 

آخرين بروز رساني ( 03 AUGUST 2014 ساعت 03:38 )
 
خودکشیِ حسن PDF پرينت گرفتن پست الكترونيكي
نوشته شده توسط حمید زارعی   
15 NOVEMBER 2013 ساعت 05:38
یی وار دیدیمان دره خانه واز شد و عباس عمه بتاخت اَ در آمد میان حیاط  به طرف ایوان که ما نِشده بودیمان .  زَلـّه مان ترکید.
عباس بچه که بوده یی نفر اَ میان دولابه می پره جلوش یی پــِخـّه نه ی موکنه و فرار. از او سِرانه عباس زوان بسده زوانش لَـَقَد میشاند. خیلی براش خرج کردن.  آجیل مشگل گشا دادن ، نرذ و نیاز کردن، باور کن نصم تخم کفترای همدانه اشگستن رو زوانش تاول زد ولی بازم جواب نداد. حتی امیر گوشگو که مِشـَد سروازی بود براش تخم کفترای امام رضا ره اوود اونم افاقه نکرد.
عباس بدو آمد جلو و هموجور که نفس نفس میزد گفت: حسسس حسسس حسسس ، باز دوواره آب دانشه قوت داد  یی نفسی تازه کرد و شرو کرد: حسسسسسس حسسسس ، یی وار دیه حسسسس حسسسس حسسسسسسسسسس. مه دیه طاقت نیودم و یی دانه ی وا گـُرمُشد زدم گـُردَش دِنده سِش جا افتاد و گفت: حسس حسسس  حسسن پسر همساسا سا دمان تریاک خورده و ماخوا خودشه بوبوبوبوکوشه
ننه ی خدابیامرزُم که ماتل اشنفدن ئی چیزا بود که لـُپاشه بکنه ، هموجور که چادرشه کشیده بود کَلَش و تازه خوابش رو جُلـّه جلوی آفتاب برده بود هِول بیدار شد و دوتا آتیش بسروم نریزه گفت و چادره ره کشید دوواره کلش و هِی لپاشه میکند و پی کفشاش میگشت.
آخه اوجو که عباس هِوول آمد بنده ی خداره قوشقون کرده بود. اونم بعده نیم ساعت بلاخره کفشاشه جُست ( یادمه صندل اوتافوکوی زرشگی رنگ زنانه بود) و افتاد راه.
ننه اَ جلو و عباس عمه پی سرش زدن در . منم یی ذره ی فکر کردم و یی دفه جَستم و دوچرخه ی دسه بلنده مه که تازه نوار پیچ طلائی رنگ کرده بودم سوار شدم  هموجور که نوارای رنگی از دسه فرمان چرخُم مثد دُم اسب دِلِنگوآن بودن و باد موخوردن پا زنان رفدم روبه خانه ی عمه که دو تا کوچه پاینتر بود.
خدا میدانه وختی رسیدم قیامت بود.  بسگی دادو بیداد کرده بودن نِصم ملت همدان رِخده بودن در.
عمه نان یی مستاجری داشدن که بندگان خدا فقط یی دانه ی پسر داشدن به اسم حسن. اونم پیر زاد بود و یی ذره ی چل وضع . مچیم اوجو موگفدن. زوان بسده هه عاشق یی دخدره ی شده بود که روبروی خانه ی عمه نان زندگی میکردن. بوآی دخدره میان بازار بزاز بود و چند روز قبلش پسر اوسا اسدوله یِ تورومه ساز که تازه رفده بود گروهبانی آمده بود خازمنی دخدره. و گوآ قندشم براش اشگسده بودن.
فاط طمه خانم کاربینمان موگفدش که کاربین اَخدَر خانم نان رفده بوده لِواشی خانی سره کوچه شان  . هموجور که میان صف بوده  زن اوسا اسدوله رم اونجانه بوده اشنفده که زن اوسا اِسدوله داشده بری زری خانم خیاط  همونی که خوب دایره میزنه تریف میکرده که رَفدن قند وجیه ره (همو دخدر بزازه که حسن عاشقشه) بری پسرش جواز آقا  اشگسدن و الان ننه ی دخدره داره براش جاهاز میگیره و سنگ تِمام هَشدِه. اوجو که اشنفده بوده یی صندوق جاهاز تا حالا خریده، گوا فقط سه دس کاسه بشقاب ملامین براش اسانده چینین که داره ماهی دو تِمن فِقط قِسد اوناره میده. براش یی دانه یَخدانِ کُلمَند خریده که صحرای کربلاره وا جاش آب میده! رفده مظفریه یی دانه پِتو براش هشده کنار که شا بخودش از اونا  نیده.
خلاصه جریان از ئی قرار بوده که امروز بعد ناهار حسن میان ایوان بوده اِشنفده که ننش داره بری عمه ی مه تریف موکنه که دخدره همساده ره دارن میدن شوَر . مزنده  به یی گروُ وانی . حسنم تا میشنفه جـَلدی میره اَ میان تخجه قوطو تریاک آقاشه میدوزه و اول یی نخود تریاک میشانه بالا و یی راس میره وایمیسه سره مهتابی و میگه اِلا و بلاّ مه دُخدره ره ماخوام ( که وجیه باشه) . یا میرینان میسانینش یا مه الان قوطو ره وا جاش خالی موکنم حَلقوم و خودمه لِر میدم پاین. والا مه نفمیدم دیه خودشه میشاند پاین جریان تریاکه شی بود؟ یقین ماخواست که دس بوآش بمانه لنگ که رضایت بده یا که وختی میفته پاین دردش نیایه.
مه که خانه ی عمه رسیدم دیدم سِکینه خانم ننه ی حسن افتاده زیر سایه لان مِودارِ وره اجاق و زنای همساده دارن بادش میزنن.  سکینه خانم بنده ی خدا داسدان جالبی داشت میگـُفدَن وختی به آ سیف اله شوَر موکنه پیر دخدر بوده بریکه نافشه بری پسر عموش بریدن بودن اونم رفده بوده مچیم بندر، کوبیت سر به نیس و ئی بنده ی خدا ماتل او بوده. تازه خود آسیف اله اولش یی زنی داشته که سره زایمان زنه و بچه شه آل میوره اونم سره شیشد ماه میره سکینه ره میسانه که خدا بششان حسنه  میده.
دوچرخه مه هَشدَم وره تُرومّه داشدم می رفدم بینم سکینه مرده یا مانده که دیدم آسیف اله بوآی حسن هموجور که قِیچ تُمانشه می بسد اَ مستراب درآمد در بنده ی خدا هر دف میرفت مستراب دیه درآمدنش وا خدا بود.
گفت شی شده؟ په چه خورتانه؟ ولی دیه ماتل جواب نِشد و رفت میان اطاق فکر کنم عجله داشت. یی چند دیقه ی دیه درآمد و هموجور که چلمِش می چورید گفت زن وخی بیا بیوین قوطوی مه شی شده؟ پچا نِشدی زیر درخت؟
اونم بنده ی خدا وا صدای نالان گفت: ای غسرخانه خودت و قوطوته بوره که بچه مه مضمحل کردی رفت پی کارش. آسیف اله رَم گفت: ای حسن خدا ازت نگذره، پچا او قوطو خوبه ره بردی ویلان؟ او تنسوقه،  تمامش اَشرفیه، باید او قوطو سیاه هه ره ورمیداشتیا ورصلات
حالا حسنم میگه یالا مه ماخوام !! ربابه خانم که سره کوچه ی عمه نان مینشت و وا سرو صدای شلوغی خور دار شده بود و خودشه به اونجانه رسانده بود گفت: دلت کارد دسه سیا خواست ماخوام نخوای مگه سینجیده که ماخوای جیبته پر کنن. بیا پاین یی وار!  بندی خدا او داره به یی گرُو وانی شوَر موکنه بشش ماهی چارصد تِمن پول میدن. تو شی؟ از او صبح تا شب میری احمد سلمانی موآته شانه موکنی و پارافین میزنی میری خیابان ذر موکنی؟
محبوبه خانم که زن دنیا دیده ئی بود گفت، دِ بری همونه دیه ماشالام اوجو جوان و خوش برو روئه که نظرش زدن که شیطان  بری یی دخدری بره جلدش دیه.البته محبوبه خانم اَ پسرای جوان خیلی خوشش می آمد در مورد جوانیش زیاد حرف میزدن ولی چون همش دره گوشی و پچه پچ بود مه هیچی نفمیده بودم.
یی دفه پری خانم که ژیگول محله بود پشتشه کرد روبه دیوار و دسشه زد لای مماش (ماشالام ممه نگو خزینه ی بانگ مرکزی بگو) و یی دانه ی اسگناس دو تِمنی خیس دراوود در 
راجب ئی پری خانم که بیوه بود موگفدن شوُورِش میان زیر زمینش یی صندوق گنج جُسته اینم یی ماه نِشده بوده که نصمه شب دس هَشده گلوی شوورش خفش کرده حالا داره وا پولا کیف موکنه. البته منم چند وار رفدم زیر زمین خانمان نیمیدانم پچا زیر زمین ما فقط فضله ی موش داشت.
پری خانوم دو تِمنیه ره داد به حسین آدای و گفت حسین جان بپر رو چرخت برو خیاوان شورین یکی از او دعانویسای میان کارونسرا بده یی دعای چشم زخمی بری حسن بینویسن بیگیرو بیا، به تاختی بیا تا دو قران به خودت بدم. اونم اَ هِول دو قران چینین تند رفت که کم مانده بود اَ کوچه که درآمد در بره زیر یی ماشینی. ماشینه یی جیرّنه ی رو اسفالت کرد که همه ساکت شدن گفدن یقین حسینم او طرف تلف شد
حالا او ویلان حسنم تریاکه داره روش اثر میله و هِی سره کله شه ماخارانه و میگه مه ماخوام.
یکی گفت برینان بگینان وجیه بیایه خودش واشش حرف بزنه زوانش بیگیره شاید بیایه پاین. یی دفه کوکب خانم که زن مومنی بود گفت : ماخوام نیایه، دختره بیایه به پسر نامحرم شی بگه بیل خودشه بندازه پاین همه راحت بشیمان، پسر عزب ماخوایمان شی کنیمان، وته ویلان میان کوچه، اَ  صبح تا شب اَ دسش خلاصی نداریمان. هر وخت میری سره خشاری آب مثد ابن مـُلجم وایساده اونجانه ! . اینه که گفت محبوبه خانم دسشه زد کمرش و گفت: زن چجو دلت میایه؟ ماشالام خال رو صورتشه دیدی اله اکبر؟ کوکب خانمم زورش آمد و گفت وایس بینم تو اَ جلوی مه رد میشی وا مه سلام علیک نیموکنی تا بشت میگم میگی بوخج چشمام سو نداره چجو از ئی پاینه خال رو صورت اونه دیدی ؟ اینم گفت دیدم که دیدم تا دندِت نرم، تونه بیوینم که بشه شی وا او تِکه تـَرت ؟ توکه فقط چشمات اَ زیر چادرت دره اونم بری ایسوا گرفدن مردم و خیز ورداشت بری کِوکب خانم. . میان یی چشم بهم زدنی ئی دو تا افتادن جان هم و به ئی باهانه  تمام چشم خُله رفدنای قدیمشانه تصفیه حساب کردن هموجور گل گیس همدیگره می کشیدن. دیه حسن به حسن ماند و همه آمدن ایناره سوا کنن، بیوین شی بود که سکینه خانم ننه ی حسن که داشت قندگلاب موخورد حالش جا بیایه وخزاده بود افتاده بود وسط ئی دوتا که همدیگره نکُشن. آخر سر حسن بدبخت که نعشه بود گفت باوا مه زن نخواسدم بیا آقاجان اینم قوطوی تریاکت و خودش افتاد وسط ایناره از هم جدا کرد .محبوبه خانمم  از موقعیت اسدفاده کرد و یی ماچی اَ حسن کرد و گفت خیر بیوینی پسروم که نیشتی امروز مه اینه بُکشم

آخرين بروز رساني ( 17 NOVEMBER 2013 ساعت 19:50 )
 
پرچم عاشورا PDF پرينت گرفتن پست الكترونيكي
نوشته شده توسط داملا حمید   
10 DECEMBER 2011 ساعت 20:10
چند روزیه که در انجمن همدانیای دنیا در فیسبوک فقط حرف گذشده و خاطرات بچگیه و بزرگترا اَ شخصیتای قدیمی یاد موکنن، منم به فکر یی دانه پرچم که روز عاشورا ازش استفاده میکردم افتادم
روزای عاشورا اَ صحب زودی برو بیا بود، ملت بفکرئی بودن که چه گـِلی بسرشان بیریزن، مچدا اَ صحب صحری آدم میانشان بود. او مچدائی که ناهار میدادن که نگو بوی دود اجاق میان حیاط مچد همه جاره ورداشده بود، بچه مچه و بعضی بزرگترا در حال تصمیم گرفدن بودن که میان کدام دَسه برن که غذاش بهتره، خلاصه نزیکای ظُر عاشورای حسینی بعد از هماهنگی تمام جرئیات دسه یِ هر محلی را میفتاد، اول دسه ینی کسانی که جلو وایمیسادن ریش سفیدا و شخصیای مهم محله بودن، یی چند نفریم مسئول رخدن گِل بسر مردم بودن که وا لگن پر گـِل می چخریدن و یی مشت گل میمالیدن سر و روی دوتا شانه های مردم. گوآ به گفده یِ یی یزرگتری یی وار شمر یا نیمیدانم یزید در جلد یی شیعه ی مومنی میره و میان گِل واجبی میریزه و بوآی مردمه درمیاره
دسه که اَ مچد در می آمد دور تا دور زنا وا دختراشان وایساده بودن که بینن آقاشان وا پیرن سیا میان دسه شی موکنه!!، مردارم وختیکه خودشانه مرکز توجه میدیدن وا بمچه موکفدن کله شان و حسین حسین میکردن، ردیف بعدیش جوانا بودن که زینجیل میزدن و یی پیراهنائی داشدن که گوردَ ش وا دکمه بچقان مثد یی دانه پنجره واز میشد و وا زینچیل انقد میزدن که خون را میفتاد. هرچی سندشان بیشتر بود تعداد رج زینجیلا که به دسه یِ چوبی کُفده بودن بیشتر تر بود، ئی جوانارم ننه مِنه شان یا دخترای محله ره که میدیدن ماشلام شیرگیر تر میشدن و آدرنالین بدنشان انقد بالا میرفد که کردا خودشانه وا زینجیله در میوودَن.
یی گروه دیه بودن که بششان سقاء موگفدن که نفری یی دانه مَشک آب گُـردشان بود و بری صحرای کربلا آب میبردن. پیره زنا اشگ اَ سرو صورتشان سرازیر بود و دلشان بری امام حسین می سوخد. یی نفرم سوار اسب میشد وا لباس قرمز که مثلا شمر بودش و هموجور که را میرفد زنا فش و لعنتش میدادن ولی یی نفر دیه وا اسب و لباس سبز که را میرفد همه بشش ماشلام ماشلام میکردن، منم دلوم ماخواسد وختی بزرگتر بشم اوجو مهم باشم، یی دانه گـَواره بچه رَم بودش که یی توری سبز یا سفیدی میکشیدن روش ولی وا مورکه کوروم قرمزش میکردن که مثلا داره ازش خون میریزه، اونه که دیه زنا میدیدن صدای شیوَن و اوهوم اوهومشان تا خود کربلا میرفدش
هر مچدی بری خودش یی علامتی داشد، و طبق یی سری شرایط ساخده میشد و تمامش آهنی بود ینی یی صلیب آهنی بود که در قسمت بالاش چند تا تیغه یِ آهنی داشد ( پنج یا هفت تا ) مثد پر طاووس و هرکدامش حدود یی متر بلندی داشد و تعدادش وا مسئولین مچد تصمیم گیری میشد و میدادن میان بازار حج آقا یادوم نیس اسمش که علامت ساز بود میساخد. مسئله ئی بود که وزن علامته خیلی سنگین بود دیه چیز نبود که بشش آویزان نکرده باشن ولی نیمیدانم چرا بشش ساعت آویزان میکردن !! و تمام کسانی که میان محله اداعای جاهلی و پلوانی میکردن و تا شب قبلش عرق موخوردن دانشان آب میکشیدن و باید هر چطور بود علامته ره وا یی قیی چی مینداخدن گُردشان و به مچد جمه میرساندن البته هر ده قدم ده قدم نوبتی جاشانه عوض میکردن. (ناگفده نمانه که در طی تاریخ اخیر کشف علامت تعداد زیادی از برادران مسلمان مشکلات مهره ی کمر پیدا کردن) فقط خدام خدا بود که دسه یِ جولان و دسه یِ ورمزیار یا کولانه وا هم میرسیدن میدان . دیه واو یلا میشد فقط بریکه علامت اُ محله زودتر بره میان حیاط مچد جمه . عاشورا به عاشورا می ماند و یک بزن بزنی میشد که بیا به تماشا تمام بالکنای هتل نادری دور میدان مرکز تهیه ی عکس خورنگارای سی اِن اِن بود و میدان سینه زنی تبدیل میشد به میدان جنگ . مابین اونائی که به خودشان غمه زده بودن تا خونین مالین بشن و کتک خورده ها تمام میدانه خون ورمیداشد و بعد از کتک کاری دوروس حسابی و سِته سیر بلاخره همه وارد مچد جمه میشدن و اونجانه بود که دیه همه به فکر إشکم میفتادن و سینه زنی به بخور بخور تبدیل میشد. در تمام مچدا مردم صف کشیده بودن که برن پلو بخورن . در حیاط مچد یی عده ئی وا قابلامه میان صف بودن که به نیابت شفا پلو بیگیرن، آدم بود که سه وار قابلامه شه پُر میکرد
منم روزای عاشورا یی دانه پرچم داشدم که قرمز رنگ بودش و در تمام سال بعنوان بـُقچه یِ لباس میان صندوق ازش استفاده میکردیمان و روزای عاشورا میزدمش تـُک یی دانه داریکه و یی دانه پیرن سیا می پوشیدم و میدووئیدم میان صف ولی چون پرچم مه قرمز بود موگفدن پرچمت سیا نیسش دعوا را میندازه برو ته صف منم به دلخوشی پرچم گرفدن میان صف مثد بچه یِ آدم میدرفدم سره جام. چینین یی روز غرق در نوحه خوانی بودم که دیدم وجیه خانم همساده یِ کوچه بالائیمان وا دخترش اعظم که هم سندو سال خودم بود و روزا وا هم داژوال و تناف بازی و لـِنگه بازی میکردیمان وایساده تماشا، صدامه بلندتر کردم و پرچمه ره راس گرفدمش بالا که منه بیوینن، مه نزیک شدم اعظم اَ ننش پرسید : چرا ئی پرچمه قرمزه؟ وجیه خانم گفت: ئی پرچم ویلان مانده هه یِ یزیده بری اینه که همیشه میلنش ته صف، مایه یِ شـّره. منم چینین خجالت زده دسمه یواشگی اوودَم پاین و تا سر همه گرم شد اَ میان صف در رفدم و برگردشدم خانه و از او سرانه دیه در مراسم عاشورا شرکت نکردم و پرچمه ره دوواره شستیم و کردیمش بقچه و تا ئی آخرا که ننه یِ خدابیامرز زنده بود داشدیمش، اصلش ئی پرچمه انه یِ جوانی حج آقای خدابیامرزوم بود روش نوشده بود سیکلت سواران همدان
آخرين بروز رساني ( 11 DECEMBER 2011 ساعت 20:30 )
 
از الاغ به لامبورگینی PDF پرينت گرفتن پست الكترونيكي
نوشته شده توسط داملا حمید   
29 OCTOBER 2011 ساعت 22:08

اشنفدم جدیداً همدان ماشین لامبورگینی اُودَن، حاظرم سره صد تمن شرط بوندم که نه تنها فقط صَحَب ئی ماشینا ، حتی نودو نه درصد مردم اسم ماشینه ره بلد نیست دوروس تلفظ کنن و هیچ هیگونه اطلاعاتی در موردش ندارن، فقط میدانن که از اُ ماشینای تخده کورسیه که تند میره
ما که بچه بودیمان همدان تک و توک خانوادا ماشین داشدن، ماشین رسمی در ایران فولوکس بود، اُپل جز ماشینای شیک بود . به ماشینای آمریکائی موگفدن کـَشتی، تا دلت ماخواسد جیپ جنگی بود و یی ماشین دیه ِ به اسم کامان کار. یکی از ئی کامان کارا تا قبل از انقلاب رای ابرو و کیشین و انجلاس به مالکیت مشد ممدلی مسافر کشی میکرد، هر روزم میرفدش میان روخانه چند تا ره زخمی میکرد.
البته اینا جدیداش بودن، قبل اینا مردم وا دوروشگه میرفدن میدان، دو قران ( دو ریال) میساندن و یی گله آدمه سوار میکردن تا میدان.
او زمان آب لوله کشی نبود و وا گاری آب اَ نایب احمد می اودن و به مردم وا سـِوله میفروخدن. مردم وختی خانه کشی میکردن وا گاری اسباب اساسیه و رختخواب مـَخده خوابشانه میبردن. عروسه وا دوروشگه تاخانه شووَر میرساندن، یی نفر که اَ جولان به ورمزیار شور میکرد موگفدن دادنش غربت شووَر !!. همدان کانال کشی فاضلآب نبودش و قدیما اول خِلاره خالی میکردن گوشه یِ حیاط تا خشگ بشه و مرغ و خروسا یی دله سیری اَز عزا در می اودَن و وختی خشگ میشد وا الاغ میبردنش سره بوسان خالیش میکردن، یی ذره که پیشرفده شدیمان ماشین خلا پاک کن برامان اُودَن
سیب زمینی، پیاز، بادومجان و شوخیار و دیگه و کاسه بشقاب مشکاتی و هرچی که دلت ماخواسد وا الاغ میان کوچه محله میفروخدن
تمام مصالح ساخدمانی وا الاغ جابجا میشد از جمله آجر و خاک و کاه جهت کاه گِل و گچ و آهک، ولی سنگ سفید ( سنگ آهک) که بری بُن ( فونداسیون) ساخدمان ازش استفاده میشد وا گاری جابجا می کردن
خیلی تغییرات ده پونره سال آخر قبل انقلاب انجام گرفد. مثلا گاریاره جم کردن و بجاش بششان یی دانه ماشین مزدا سه چرخه وانت دادن ، همه شان زرد رنگ بودن و بسگی گارچی وارنه رانندگی میکردن مردم بششان موگفدن حـّمال برقی، یواش یواش اَ شوروی یی مینی بوسای 9 نفره اودن کردن سرویس اتوبوس، کرم رنگ بودن و کوچوگ مردم میانش سرپا نیمیشد وایسن، هر خیابانی اَ دور میدان تا هر فلکه ئی سرویس داشد، دو قران میساند درصورتی که تاکسیا پنج قران میساندن، اول اولا تاکسیا سیاه رنگ بودن و چارتا گلِ گیراشان سفید بود، ولی نیمیدانم چرا بعدش کردنشان آبی رنگ . اونم یی آبی اسمانی بیرنگی که میمانسد آب دَن مرده. در صورتی که تاکسیای تهران بعد سیا سفید نارنجی رنگ شدن، او زمان یکی از آرزوآی مه ئی بود که انه یِ مارم نارنجی بشه. هر راننده تاکسی یی رفیقی مینشاند بغل دسش که حوصلش سر نره، فقط جلوی جوانا وایمیسادن و سوار میکردن که صدای آهنگه بتانن زیاد کنن، تا جلوی یی ملائی وایمیسادن صداشه مینداخدن . ماجرائی بود
اوایل سالای پنجاه یی ذره پته پول مثد امروز رخدن میان دس مردم و مردم شرو کردن اَ خارج ماشین وارد کردن. در صورتی که قبلش اَ شهرای بندری و آبادان ماشین وارد میشد. البته وختی رسم شد از آلمان ماشین بخرن فقط انگار دوتا ماشین بری ایران وجود داشد، ب اِم و 2002 و بنز 220 ، و بعداً پژو 504 رم وارد شد. تازه اونم بخاطر قوانین بند تمانی کشور باید ماشین کهنه وارد میکردن که گمرکش زیاد نشه، دلیل گمرکش ئی بود که ممکن بود وا صنعت ماشین سازی داخلی رقابت کنه ( منظورشان حتماً ماشین آفتابه سازی بوده ) آخه رفده بودن یی کارخانه ی اینگلیسی ورشکسته ره وارد ایران کرده بودن که پیکان بسازه و با مرسدس بنز رقابت کنه. !!!. بگذریم، گذشته ها دیه گذشته، مشکل اینه که الآن یی عده ئی بی دلیل در مملکت ما به پول رسیدن و ملیون و میلیارد فرق نیموکنه وتعداد ماشین به طور بی نظیری بالا رفده ولی به گفده ی یکی اَ رفیقا جاده ها و فرهنگ ما در طی قرن گذشده با صنعت ماشین سازی بالا نرفده که قاعده و قانون میان مملکت باشه خارجیا یواش یواش جلو رفدن ما ماخوایمان یی شبه ره صد ساله ره طی کینیمان. بری اینه که یارو از الاغ به موتور یاماها 100 رسیده و یی دفه آمده شهر و یک دانه خارجی ماشون خریده و هموجور ملت مثد بلانسبت گوسبند بعد چرا میان هم می پیچن. یی وار سوار ماشین یی نفر شده بودیمان هوا گرم بود، کولر میزد یخ میزدیمان و دو دقیقه دیه دکمشه میزد خاموش میشد میمیردم اَ گرما، فقط همو دکمه هه ره حفظ کرده بود، صد ملیون تمن پول ماشینش بود، به امام زمان الاغم بلد نبود هین کنه چه برسه به درجه حرارت تنظیم کردن. یی وار دیه یکی ماره سوار پژو کرد اَ همدان تا تهران وا دنده چار رفد، صدای ناله های موتورش تا کربلا اشنفده میشد، هی گفدم بزن پنج موتورش داغ موکنه ، مصرفش میره بالا ، موگفد نه اگه بزنم پنج ورمیداره !!!، گفدم پدر ناخوش مگه الاغه که ورداره؟
حالا خیلی کنجکاوم و دلم ماخوا بدانم الاغ خوب ورمیداره یا لامبورگینی ؟
آخرين بروز رساني ( 30 OCTOBER 2011 ساعت 01:50 )
 
فرجه PDF پرينت گرفتن پست الكترونيكي
نوشته شده توسط داملا حمید   
23 AUGUST 2011 ساعت 02:28
امروزه ره نیمیدانم ولی وختی ما (مثلاً ) درس ماخواندیمان دو سه هفده قبل از امتحانامان بشومان فرجه میدادن که فکرمان استراحت کنه و درسامانه خوب مورور کنیمان،( کدام مورور ؟ مه تازه بری اولین بار کتابه واز میکردم) ما تمام سال فرجه بودیمان و به فکرمان آرامش میدادیمان، فقط میان فکرمان سینما ، توپ بازی و زمسانم سـُر سـُره بازی بود که ئی آخریم خودش داستانائی داره
اُ وختا نِصم بیشتر بچا وخت فرجه موآشانه وا تیغ میزدن که اَ خجالتشان وره دخترای محل درنیان در که بمانن خانه درس باخوانن،( اُ زمان گشت ارشاد نبود ولی اگه کسی دختربازی میکرد میبردن کلانتری موآشه وا ماشین چار خیابانه میزدن و مجبور میشد خودش وا ماشین 2 بزنه ) ما خوشبخدانه مشگل مو زدنه نداشدیمان، بریکه درسخوان که نبودیمان !! بری شی بیخودی خودمانه اَ تِکه تر مینداختیمان که اُ دو سه تا دختریم که ممکن بود بپان دیه نپان ؟؟ ما که دانشگا نیماخواسدیمان بریمان!!، ماخواسدیمان فقط دیپلمه ره ویلانه ره بیگیریمان بریمان خارج ( انگار که خارجه حلوا بخج میکردن !!) بگذریم
هرچی بود اگه که درسخوان نبودیمان اداشه خوب بلد بودیمان درآریمان، چونکه اگه تجدیدیا رَم حساب مبکردی رو هم ما دوازه ماه سال درس ماخواندیمان
تمام فکر و خیال مه وره چیزای فـّـنی بود، اَ جرثقیل گرفده تا آپارات سینما دوروس میکردم ولی نیمیدانم چرا در دوران فرجه یِ امتحانام، البته اونم بی خـِوری ننه یِ خدابیامرز که اگه بگوشش میرسید وا جارو میفتاد جانوم. ناگفده نمانه که کارش بی دلیل نبودش، ینی هرکس او زمان مخترع میشد ساواک میگرفدش بشش کانادا درای تاروف میکرد اونم وا بطریش، چونکه ماخواسدن که ایران همیشه وابسده به خارج بمانه ( اینه شاید هوادارای رژیم قبلی یادشان رفده). به ئی دلیل ننه ی منم میترسید نکنه بچش آنشتین بشه و بورنش بندازنش اونجای که عرب نی میندازه
اونائی که مثلا درس ماخواندن ( البته پسرا ، او زمانم دخترا بحساب نیمی آمدن) روزا میان حیاط خانه در فصل باهار همدان مینشدن زیر درخت، کنار باغچه درس باخوانن تا عرصی، او وخت بعد شام یکی یی پاکت سیگار وینستون سه خط می یشدن میان جیبشان و یی کلائی سرشان که کله یِ تراشیده شان دیده نشه میرفدن میان خیاوان زیر چراغ درس خواندن، میدیدی یکی دو نفر میرفدن میان کابین تلفن همگانی که هم نور داشده باشه و هم گرم تر باشه، چند نفر می نشدن لب جوب سیگار کشیدن و هِـرّه زدن. چند تائیم بودن که میرفدن میان کابین که تلفون بزنن به دوس دخترشان ( همدان همه کسی تلفون خانه شان نداشتن) ، حالا بگذریم اونائی که فقط زنگ میزدن و قطع میکردن . ولی عاشق چند جور داشدیمان عاشق یی جانبه و دو جانبه، مثلا یارو میرفد ریز پنجره یِ دختره که اونم اَ بالا گه گاهی یی نگاهی بندازه خیاوان یا یی نامه ئی اَ پنچره هه بشانه پاین که پسره نعشه بشه. بگذریم که اینا جزء شانس داراش بودن که عشق دو جانبه بود. ولی بد بخداش اونائی بودن که میرفدن در خانه ی دختره درس خواندن که یی وار اتفاقی دره خانه هه واز شه تا اینا طرفه بیوینن. مثلا یارو اَ جولان میرفدش چارای کباییان درس باخوانه یا اَ ورمزیار میرفدش خیاوان آزاد، اینا عشقای یی جانبه بودن، چونکه دختره روحشم خور نداشد
مه دلوم ماخوا بدانم ئی دانشمندا کدام کنکوریه ماخواسدن قبول بشن؟ . خود مه که حرضت عباسی هرچی جـُک یاد گرفدم اُ زمان بود، اونم تازه شبا میان پیاده رو
یکی دیه اَ کارائی که درس خوانا و دانشمندا میکردن ئی بود که برن باغ درس خواندن، ماخوام فقط بینم زیر سایه یِ درخت روی چمندا، کنار جوب آب وا شــُوره شـور آب، پروانه های رنگو وارنگ که وا رقص اَ هر گلی به گل دیه می پریدن و خواندن پرنده ها آدم عاقل میتانست درس باخوانه؟ به امام رضا دروغ موگفدن !!!، همه روی چمند دراز میکشیدن و یی علوفی میقرتاندن و میکردن میان دانشان لای دنداناشان و واشش بازی میکردن و میرفدن میان رویایِ عشقشان و آه میکشیدن، فقط اُو خر خواناش بودن که موفق میشدن درس باخوانن، همه شانم عینکی بودن و همیشه اونوق بودن و کم لبخند میزدن
ما که به مانه یِ درس خواندن میرفدیمان باغ چله چوغ بخوریمان، اول میرفدیمان اغذیه فروشی تِـک بیمارستان ابن سینا همه جور تمام میخریدمان و می رفدیمان باغ. اَ را که میرسیدمان شیشه ها ره میشتیمان میان جوب آب که خنـُک بشه، یی سوسیس تخم مرغی و یی ذره ئی کالباس وخیارشورو تا عصری بلانسبت مثد خر میفتادیمان رو زمین، اُ وخت مردم شادی میکردن که بچاشان میرن باغ درس باخوانن ، فقط بدیش به ئی بود که همیشه یی همساده یِ فضولی هر باغی داشدش که هم حال بیگیره و هم بره چوقولی بچاره فردا بکنه
ماخوام بینم کدام ما میتانستیمان دانشگای تران قبول بشیمان؟؟!!؟؟، خدا بیامرزه پدر خارجه ره، یاگینه اگه خارج نبود ئی همه ویله ویلانه کدام دانشگای ایران را میدادن، اُو زمانا مثد الآن نبودش که دینگله کـَـریزم دانشگای آزاد اسلامی داشده باشه، یا رشده هائی مثد مهندسی خاک ورداری و مهندسی حرف مفت زنی و یا مهندسی ورق زدن کتاب هایِ مقدس وجود داشده باشه


آخرين بروز رساني ( 23 AUGUST 2011 ساعت 12:59 )
 
More Articles...
<< شروع < نمايش 1 2 بعدي > پايان >>

صفحه 1 از 2

ساعت شهراي دنیا

بیوین چندتا آدم سِره کارن

در حال حاظر 4 مهمانها آنلاين ميباشند
Copyright © 2005 - 2014 همدانیا شیر خدان. Designed by olwebdesign.com