چهارشنبه 19/12/1388
Home

سنجش عمومی

دلتان ماخوا اسم ورزشگای همدان شی باشه؟
 

سایتایِ پایدنی

facebook
هنرمندایِ همدان
جهان نما
تخته بازا
قهوه فلورانس
همدانیا در دنیا
shirzad
شهر الکترونیکی همدان
انجمن زنای همدان

تبلیغات

ورود

همدانیا شیر خدان
هفت سین PDF پرينت گرفتن پست الكترونيكي
نوشته شده توسط داملا حمید   
09 MARCH 2010 ساعت 19:44

آخرين بروز رساني ( 09 MARCH 2010 ساعت 19:49 )
 
کشف غار علیصدر ، خیانت به بشریت PDF پرينت گرفتن پست الكترونيكي
نوشته شده توسط داملا حمید   
03 MARCH 2010 ساعت 00:43
سال 1352 بود، او زمانا بین مدارس  ایران ، پیشاهنگی وجود داشد، منظوروم الآن دپیشاهنگی نیسش، که اونم خودش یی بحث طولانی داره. خلاصه وا یی سِری اَ هم گروهامان که بچه یِ ابن سینا بودن و مدارس دیه رَفدیمان اردو، اونم  کوجا بگو؟ ، داهاتای بعد کبودراهنگ ( کبوترآهنگ) که اسمش بود علیصدر. وختی رسیدیمان تقریباً هوا تاریک بود، یی شام دروغی ( نِفری یی قوطو تون ماهی ) دادن بشمان و گُفدَن بوخورینان و باخوابینان که صحب زودی باید وخیزینان و بریمان میان غار
شب تا صحب تمام گُرده مان میان کیسه خواب ( یی کیسه خواب نظامی اِنه جنگ جانی دوم اَ خیاوان اکباتان خریده بودم 40 تِمَن) سولاخ سولاخ شده بود، صحبی که وخزادیمان تمام گُرده مان درد میکرد ، چشمامانه که خوب تِلاندیمان و خواب اَ چشمان رَفد تازه حالیمان شد که رو سنگ قبر مردم خوابیده بودیمان، او بود که تا صحبی گُرده مان یی لا مِی زی بود و درد میکرد.
خلاصه یی صحبانه یِ پته پیسی خوردیمان و گُفدن حاظر بشینان که ماخوایمان بریمان میان غار !!!، حالا ما فکر میکردیمان غار یی چیزیه که مثد فیلم شیرین و فرهاد دیده بودیمان باید یی سولاخی روی کوه باشه، وختی نِوبت گروه ما شد دیدیمان ( ده متر جلو تر ) که یی چشمه ئی آبش کشیده پاین و ما باید بریمان میانش، هموجور کون سُره کون سُره  میان گِل و شوُر رفدیمان یی ده متری پاین و تازه رسیدمان یی جا تخدی، اونجانه پیشاهنگایِ بزرگتر تیوب کامیون باد کرده بودن و یی تخته ئی هَشته بودن بالاش و یی چراغ توری جلوش وا تناف بَسده بودن  . مارم مثد ایندیانا جونز تیوباره هَشتیمان رو آب و سوار شدیمان و پارو زدیمان
در اصل بشمان گُفده بودن که اونجانه اولش یی چشمه ئی بوده ولی هِی آبش خُشگ میشده و مردم که رفده بودن اَ میان سولاخ آب دربیارن رسیده بودن به غار. البته یی سری اَ کونوردایِ هِمدان معرفیش کرده بودن به مردم ایران که اصلا امروز اسمی ازشان نیسش، مثد تمام کارای ما ایزانیا. خلاصه،  دِلُم ماخوسد اُ زمان یوتوب بود و میشد وا دوربین یی فیلم رنگی از اونجانه بیگیری. شاید اولین دَفه بود در زندگیم که اوجو به قدرت خدا پی برده بودم ، تمام درو دیوار مثد شاخ نوات بود سفید مثد برف و دس نخورده مثد مریم مقدس، هموجور میان تاریکی چشمامان به درو دیوار بود و دانمان مثد خِنگا مانده بود واز
سال 1992 بعد چند سال رَفده بودم هِمدان، یی سِری رفیقای قدیمی به ما پیشنهاد دادن که جلسه ئی وا شهردار و بچه مچایِ غار علیصدر داشده باشیمان، مارم روی علاقه ئی که همیشه به شهرمان داشدیمان قبول کردیم و یی روز نِشدیمان پای منبر ئی آقایان، بعد ازئیکه حرفاشان تمام شد، شرو کردم حرف زدن و براشان چند تا نمونه اَ غارائی که در اروپا و مخصوصاً ایتالیا هَسش یا د آوری کردم و مخصوصاً اشاره به ئی مسئله کردم که بری ایجاد یی غاری خداوند صد ها مِلیون سال زمان میله تا به او روز دربیاین و ما حق نداریمان وا تیشه و کلنگ بفتیمان جانش، و از همه اینا مهم تر که نباید از نور گرم استفاده بشه چون باعث رشد کلوروفیل و سبز شدن سنگا میشه، البته نه اینه  که مهَ بهلول حکیم بودم و تمام اطلاعاته داشدَم، علتش ئی بود که یی رفیقی داشدیمان که مسئول چند تا غار در ایتالیا بودش و بَسگی پُر چنه بود همه چیزه یادمان داده بود. ولی متاسفانه آقایان عزیز حرفای مه براشان خنده دار بود و فقط در او زمان پول و بیزنس براشان مهم بود، حتی مه براشان یی سِری کاتالوگ قایق وا موتور باطری بردم که شاید ازشان در غار استفاده بشه، یادم میایه دفترشان او وخت بالای میرزاده عشقی بود، ولی مه هرچی پایدم یی نفر دیپلم به بالارم نبود چه برسه که تخصص زمین شناسی یا غار شناسی داشده باشن. منم دیه لال شدم و رفدم پی کار خودم.، .
سال 1994 رَفده بودیمان هِمدان، یکی اَ رفیقای با محبت منه وا یی سِری رفیقا دعوت کرد که بریمان غار علیصدر، منم خیلی کنجکاو بودم که بینم چه بلائی به سرش آمده، خلاصه ماشین سوار شدیمان و رفدیمان غار، اَ راه که رسیدیمان یی دَفه مهَ یاد مقبره یِ شاهزاده محمد افتادم، اونی که بین سه راهی ملاوی و سه راهی کرماشا به خسرویه، هموجور آدم بود که وایساده بود میان صف که وارد غار بشه، اَ صد متری ورودیش بستنی فروشی کاسه کوزه لَلین فروشی و سِوان قُم  و چقچقه و تمام چیزائی که اماکن مقدص میفروشن وجود داشد، به همه چیز شبیه بود بجز یی جای دیدنی علمی، بقول خارجیا خدای پول شی کرده بود !!! و پول تمام خصوصیات طبیعی اونجانه ره ازش گِرفده بود، البته تمام ئی چیزا جبران پذیره، ینی اِگه یی روزی یی آدم وا وجدانی مسئول اونجانه بشه همه ره وا خاک موکنه یکی و یی پروژه استانداردی براش در میاره، ولی بری ایجاد ئی استالاکتیدا حداقل صد میلیون سال وخت لازمه، وجدان که نیسش، دین و ایمانم ندارن، بریکه نشانه قدرت خدا براشان یی امازاده دُروس کردنه، ولی چیزی که صد الی دیویست مِلیون سال زمان برده تا قطرات آب و رسوبات  به قدرت پروردگار یی چینین تصاویر پاک و زیبائیه دوروس کنن، قدرت خدا نیسش و خراب کردنش کفر نی
وختی ماره بدون صف و وا تشریفات وارد کردن و یی صف قایق برامان سفارش دادن، تازه درد مه تازه شد، فکر موکنم اَ هزار نِفر بازید کننده یی نفر متوجه ئی خیانت به بشریت میشه، حالا چرا؟؟
اولش که وارد میشی، میمانه کافه یِ علی بابا غلام، وا صندلیای رنگارنگ، زمینشه سنگ فرش کردن و مثد شهر نو چرغای آبی و سبز و ..... ، آخه یکی نیسش بگه اِگه قدرت دارین دلیل بر ئی نیسش که فهمم دارینان، اَ چند نفر تحصیل کرده یِ کار شناس بپرسینان و باعث سبز شدن سنگا نشینان، شما که اَ سبز بدتان میایه په.  وا نور گرم تمام درو دیدارش جلبگ زده و رنگای سفید تبدیل به زرد مثد دندان آدم تریاکی شدن، میان آبش اَ ته سیگار رخده تا کیسه پلاستیک، تصویر رهبر جدیدم بالای سنگا زدن، جوانا وا قایقا مساوقه میلَن و تمام آبش در تکانه و حالت طبیعی و سالم خودشه اَ دس داده، فقط کم مانده که میان آبش غسل کنن
اِگه مهَ قدرتشه داشدَم اولین کاری که میکردم، تمام اُ دکه مَکه هاره جم میکردم و اجاش یی سری سالن نمایش و کنگره زمین شناسی و علمی ایجاد میکردم وا چند تا هتل تره تمیز، تمام عکسا و چراغ مراغا و صندلیاره اَ میانش جم میکردم و توسط پایه هائی درآب به کمک غواصا ی فنی، یی پُل معلق دوروس میکردم اَ جنس یی ماده ضد زنگ و جدید ولی بی رنگ که  اثرشه روی طبیعت اونجانه کم بیله و  تماس بازدید کننده ها ره وا آب و سنگ و طبیعت قطع میکردم.  وا تشکیل یی گنگره یِ علمی بین المللی در صدد اَ بین بردن سبزینه ها می شدم و بعدش فقط اَ نورای سرد استفاده میکردم که شاید خدا کمک میکرد و یواش یواش تعادل طبیعی خودشه  غار بدس می آورد، هر چند خیانتی که بشش شد تا چند ملیون سال جبران پذیر نیسش
حالا بری ئیکه حرف منه متوجه بشینان اینجانه ره



بازم


بازم

آخرين بروز رساني ( 03 MARCH 2010 ساعت 20:53 )
 
قهوه یِ اسپرسو واقعی ایتالیائی PDF پرينت گرفتن پست الكترونيكي
نوشته شده توسط داملا حمید   
28 FEBRUARY 2010 ساعت 17:59
خیلی وخت پیشا یی چیزی راجبه قهوه بطور کلی نوشده بودم، ولی ماخوام اسپرسو واقعی ایتالیائیه براتان شرح بدم.
قهوه یِ اسپرسو مثد پیتزایِ ایتالیا داره جای خودشه در دنیا واز موکنه، حتی در کشور خودمان ایران، ولی مثد تمام چیزای دیه مان بصورت تقلیدی ومن دراری و  بی فرهنگ اشناخده شده، حتی در ترجمه اسم انواع قهوه یِ ایتالیائی در مکانایِ عمومی بین المللی مثد فرودگاه جدید تهران اشتوا میشه.
البته مشگل فقط ایران نیسش، حتی در کشوری مثد آمریکا که ادعای فرهنگشان میشه اسمائی اَ خودشان درمیارن که حتی خودشانم معنیشه نیمی دانن ، بعنوان مثال لاته  که به ایتالیائی معنی شیر میده نه قهوه
قهوه در اصل یی دانه گیاهیه که در کشورای گرمسیر کشد میشه و بعد از توُست دادن ( ینی مثد بو دادن چنجه یِ آفتاب گردان خودمان )  آسیاب میشه و وا آب به روشای مختلف تهیه میشه
دو ماه پیش بری مطالعه قهوه ایران اَ طرف یی شرکت ایتالیائی (فلورنس کافی) رَفده بودم ایران و بتمام به اصطلاح کافی شاپای تِهران سر زدیمان و به راسی میگم مایه خنده و مسخره نه تنها مهَ بلکه یارو ایتالیائی که وا مه بود شد. از جمله جاهائی که رفدیمان کافه نادری بود و ناگُفده نمانه که شیرینی رولت خامه ئی خوش مزه ئی داشد و لی اُ چیزی که به اسم قهوه بشمان دادن بیشتر به شِفته یِ بنائی موخورد تا قهوه، ولی بخاطر احترامی که  به کافه نادری داشدیمان کوفت کردیمان و درآمدیمان در، مثلماَ کسانائی که گذرشان به ایتالیا اِفتاده و اسپرسو خوردن میدانن منظورم شیه
قهوه یِ اسپرسو واقعی در اصل مثد مربا میمانه و حداکثر 25 سی سی در یی فنجان رخده میشه و عین قهوه یِ آمریکائی آبگوشد نیسش و عطر و طعمش کاملا متفاوته و بری تهیش یی شرایط خاصی مثد درجه حرارت و فشُار اتمسفر ماشین باید تنظیم باشه.
در قهوه های معمولی (مخصوصاً حل شدنی مثد نِسکافه) کُلا تمام اِته اشغال قهوه که در اصل پودر چوب سوخده هَسش وا قهوه وارد بدن ما میشه، ولی اسپریو چکیده قهوس که در زیر 90 درجه سانتیگراد استخراج میشه و پودر چوب سوخده ره میشانن دور
قاعده قانون تهیه اسپرسو به ئی شرحه؛
یک ـ مقدار قهوه بری یک فنجان اسپرسو ؛7 گرم
دو ـ درجه حِرارت آب وختی اَ ماشین میزنه دَر برابر 88 درجه سانتیگراد
سه ـ درجه حِرارت قهوه  موقع ورود به فنجان ؛ 67 درجه
چار ـ فُشار آب موقع گذر اَ پودر قهوه ؛  9 بار
پنج ـ زمان دِر آمدن قهوه؛ 25 ثانیه
شیش ـ سرعت خروج قهوه ؛ 1 میلی لیتر در ثانیه
هَفد ـ کُل لیپید (مواد چربی و موم و فسفاتید) ؛ 2 میلی گرم در میلی لیتر ( درجه حرارت زیر 100 درجه اجازه نیمیده چربیای اضافی حل شده و وارد قهوه بشن)؟
هَشد ـ مقدار کافئین ؛ 100 میلی گرم هر فنجان
نه ـ میلی لیتر کل در یی فنجان همراه وا کِرم روش ؛ 25 میلی لیتر

در ایتالیا سنت قهوه اسپرسو کلا بخاطر اینه که اَ مخلوط چند نوع مختلف قهوه تهیه میشه و ئی امر باعث کسب عطر و طعم و بوی استثناعی و کِرم مانند بودنش میشه و درجه حرارت و زمان توست کردن قهوه خام م بری خودش قاعده و قانون داره، مثلاً ارامنه یِ خیاوان نادری تهران بر ئی اعتقادَن که اگه قهوه ره کم بو بدی میشه ایتالیائی ولی بیشتر بو بدی میشه فرانشوی ( شاید پاسپورتش عوض میشه !!!!!) در صورتی که اِگه یی دانه قهوه یِ بو داده یِ ایتالیائیه زیر دندان بشگنی روش خشک و سخته ولی داخلش خیلی نرم و چربه ولی قهو هایِ ایران از اُ روش تا میانش سوخده و مثد ذغال قهوه ئی رنگ میمانه 
یی قهوه اسپرسو خوب؛
یی اسپرسو خوبی باید بسرعت یی میلی گرم در ثانیه اَ ماشین بیرون بشه و 25 ثانیه طول بکشه تا 25 میلی لیتر که اندازه یِ دقیق قهوَس  میان فنجان بیریزه
وختی یی قهوه در 15 ثانیه تهیه بشه ینی که یی قسمت مهم قهوه هنوز خارج نشده و میان پودر چوبش مانده و اوجو قهوه حالت کرم نداره و تلخ تر بنظر میرسه
وختی قهوه مثلا 35 ثانیه طول بکشه برعکس میشه و عصاره یِ چوبش میزنه دَر و شیرین تراز معمول میشه
ظاهر قهوه خوب اسپرسو
یی اسپرسو خوب ایتالیائی باید آبکی نباشه و حالت کِرم خودشه حفظ کنه، درجه حرارتش بین 70 الی 76 درجه سانتی گراد باشه، رنگش فندوقی گندمگونه باشه عطرش باید یی چیزی بین عطر گُل و میوه و نان برشته شده باشه
بری امتحان یی قهوه کافیه یی قاشقچای شکر بیریزن روش ، اِگه کف بالاش یواش یواش کنار رفد و شکر ش رفد زیر و کف روش دوواره فرم گرفت، ینی که اُ اسپرسو خوبه، یاگینه بشانش دور
انواع اسپرسو؛
Caffè Espresso calassico
یک ـ قهوه اسپرسو کلاسیکو ؛ یی اسپرسو معمولی وا حداکثر 25 سی سی محتوی، وا فنجان کوچوگ
Caffè Doppio
دو ـ قهوه اسپرسو دوپیو ( دوبله)؛ دقیقا دو برابر قهوه یِ معمولیه
Caffè Ristretto
سه ـ  کافه ریسترتّو؛ وختی قهوه کمتر اَ 25 سی سی باشه
Caffè Lungo
چار ـ کافه لوِنگو (دراز )؛ وختی قهوه بیشتر اَ 25 سی سی باشه
Caffè Corretto
پنج ـ کافه کوّره تو (صحیح شده )؛  وختی میانش چند قطره مشروب میریزن (بری بعد از غذا عالیه )ـ
Caffè Macchiato
شیش ـ کافه مَکیاتو ( لکه دار شده )؛ وختی میان قهوه چند قطره شیر سرد یا گرم بتقاضای طرف بیریزن
Cappuccino
هَفت ـ کاپّوچینو ؛ 25 سی سی قهوه ، یک سوم فنجان شیر وا 70 درجه حرارت و یک سوم کف شیر . ولی همه رو هم نباید 120 سی سی بیشتر باشه یاگینه میشه کافه لاته.
Caffè Latte
هَشت ـ کافه لاته ـ وختی در یی لیوان آبخوری (220 سی سی ) 25 سی سی قهوه میریزن و بالاش شیر 70 درجه سانتی گراد بدون کف میریزن
Latte Macchiato
نه ـ لاته مَکیاتو ـ  اول یی لیوان شیر وا کف تهیه موکنن ( 220 سی سی ) و بالاش یی دانه قهوه اسپرسو میریزن




آخرين بروز رساني ( 01 MARCH 2010 ساعت 01:12 )
 
تیکه پاره یِ خاطرات PDF پرينت گرفتن پست الكترونيكي
نوشته شده توسط داملا حمید   
29 NOVEMBER 2009 ساعت 00:13
جیگیل دان
یی مقاله ئی اِنه یِ آقای رضویان خواندم یادُم اِفتاد که  قدیما هر چند وخت یی وار بری ما اَ داهات مرغ خانگی یا خروس لاری می اوودَن ، وختی ویلش میکردیمان میان حیاط پر و دُمش  میان آفتاب مثد طاووس وشه وش میکرد و رنگایِ طلائی قِشنگی اَ خودش اِنعکاس میکرد، ولی عیبی که مرغ و خروسا داشدَن میرفدَن میان بقچه و تمام گل مولایِ اطلسی  مطلسیه ریشه کَن میکردَن و حج آقا یِ مارم عاشق گل و سبزه بود و تا می آمد خانه موگفت؛ بورَ امروز بده خروسه ره سِرشه مشد جعفر ببره !!، مشد جعفر همو جعفر قصاب سِره خیاوان بود.منم وا مَرضا پسر آدایم میتفتادیمان میان حیاط اَ پی خروسه، اونم می یَشد فِرار، البته خود اینم یی جور بازی بود برامان، فیس بوک که نداشدیم، خلاصه آخر سِر گوشه حیاط دِمه دِره خلا دو نِفری گیرش میوودیم و وا حرکت آهسته در حالی که موگفتیمان؛ پسسس ، پسسس، پسسس، وا دسایِ واز میرفدیمان طرفش، اونم زوان بَسده انگار که میدانِسد حکم اعدامش صادر شده وا نگاه بی گناه بشومان می پاید، ولی مارم مثد تمام اونائی که زورشان به زیر دس میرسه، در مقابل او نگاهه بی تفاوت بودیمان و فقط فکر جیگیل دانش بودیمان، آخه اُ وختا اوجور نبود که مردم مرغ بریانی یا یخی آماده  بخرن ، فقط مرغایِ خانگی بودَن و تا بینی چه شرایطی پیش می آمد که بخورَن.
خلاصه خروس بد بخته می گِرفیمان همو مثد مرغ دُزا و می رَفدیمان دِر دکان جعفر قصاب، اونم که معمولا شرش شلوغ بود موگفت؛ وایسا تا بیام، مارم چوتلی می نِشدیمان لب بقچه هه یِ در دکانش تا مشتریا گوشتشانه بسانن و بندازن میان زنبیل زیر بغلشان و برَن، اونارم که نیمیرفدَن، هر کدام یی قِری می آمد، یکی موگفت؛ مش جعفر پچا گوشتت جَرّه ؟ ، یکی موگفت گوسبندت پیره، یکی موگفت؛ پچا اِنقد گوشتت لَرّه. خلاصه بعدئیکه خانما رضایت میدادن و میرفدَن جعفر قصاب چاقوشه تیزکنان اَ دکنانش درمی آمد دَر به جان خروسه، ضربان قلب خروش میرسید به هزار ولی چون حرف نیمیدانِسد بزنه کسی بشش توجه نیمیکرد، جعفر قصاب ، زوان بسده هه ره ماخواباند و دروغی یی بسم اله و شارگشه میزد و لِرش میداد اُ سَر میان پیاده رو، یی سه چار دیقه ئی بد بخد پر پر میزد (اینه که عشاق به هم میگن؛ دلم برات پر پر میزنه) و خلاصه جانش در می آمد ، مارم یادم نیسش یه قران یا دو قران میدادیمان جعفر قصاب و می رفدیمان خانه.
یی فابلامه پر آب جوش و خروس سر بریده میانش که پراشه بکنیمان، بس نبود سرشه بریده بودن، حالا رم میان آب جوش و بعدشم پراشه میکندَن، او وخت دلشه میدراندن و تازه بعد اَ شستن می پختن که تیکه تیکه بخورَن، ولی تَنا چیزی که میان فکر ما بود، که جیگیل دانه ره سنگاشه بیگیرمان که خوب بپزه و بخوریم و وا تمام تصور زیبائی که اَ پر طلائیش زیر آفتاب داشدیمان طمع شکم قوی تر بود، ولی حالا که فکر موکنم، آیا مرگی بدتر از ئی بری یی موجودی هَس؟؟!!؟؟

کاردستی
امروز یاد دبیرستان ابن سینا و زنگ کاردستی اِفتادم، طرف دبستان هاتف ته باغ ماغایِ ابن سینا یی ساختمان کوچول خوشگلی بودش که اونجانه کارگایِ کاردِسی بچا بودش، خدا رحمت کنه دبیرش آقا رضایِ شریفی بود، مرد خوبی بود، بچه محله یِ خودمان بودش و واشش نِدار بودیمان، هر وخت تخده پاک کنایِ ابن سینا تمام میشد آقایِ شریفی به بچا موگفدِش که هرکی تَخده پاک کن بسازه بشش بیسد میدم، مارم فِوری میرفدیمان رفوگر خانه یِ فرش میان بازار و یی تیکه جَل پاره میخریدمان دو قِران و زنگ کاردِسی موکفدیمش رو یی تیکه تخَده و یی دانه دسگیره براش می ساخدیمان میشد تخده پاک کن و بیسده میساندیمان، . ولی زمانی که جوکانده بودیمان اَ همه چیز بیشتر جا کیلیدی می ساخدیمان اونم بشکل قلب، ینی یی تیکه تَخده گِردو می جُسدیمان و وا اره موئی طرح یی قلبی می بریدیمان و اول دِورشه وا سوان تمیز میکردیمان و بعدش کاغذ سُمباده و لاک الکل و میشد جا کیلیدی، چه روزائی بود !! یادش بخیر 

خِره ایلیاتی
تاوسانا که مدرسه تطیل میشد، ما از او صحب تا عرصی میان کوچه خیاوان ویلان بودیمان، یا وا توپ پلاستکی دو قرانی، یا وا گاری بلبرنگ. هر روز صحب زود ایلیاتیا دوغ مشک می اُوودَن بری مِشد اکبر ، بقالی اول دوازه متری، دِور فلکه یِ سنگشیر، خِراشانه هموجور ول میکردَن و میرفدَن پی کارشان، مارم هر کداممان یی دانه شه سوار میشدیمان و یا علی رو به سنگشیر که اُ وختا بیابان بود.اِنقد در خر سواری استاد بودیمان که اِگه میرفدیمان مساوقه اسب سواری در اینگیلیس اَ همه شان جلو میزدیمان، بَسگی ئی خِرا چموش بودن و کوچول و واوّا. یی روز همه سوار خر شدن مهَ دیر رسیدَم بریکه داشدَم شوخیار نشسته نشسته گاز میزدم، همه یِ بچا یکی یکی خَر گیر اوُوده بودن و ویراژ میدادن، دیه بری مه خر نمانده بود، منم زورم آمد یی تیغی (خار) اَ گوشه یِ دیوار کَندَم و هَشتم زیر دُم یکی اَ خِرا که مَرضا پسر آدایم سوارش بود، یی دَفه خِره یی جاش وایساد خارمان و ورداشد، دیه شما میدانینان که وختی خر ورداره ماشین فراریم بشش نیمیرسه، هموجور بتاخت اِفتاد رو پاین و اَ خیاوانِ سنگشیر رو به میدان، مارم همه مان بدو پی سرش، مَرضای زوان بَسده دیه کم مانده بود بشاشه زیرش، همو هِوار هِوار میکرد، دیه نیمیدانم شی شد خِره رضایت داد و سره کوچه یِ محله حاجی روبروی دکان اصغر اِشغال فروش ترمز دِسیه کشید و وایساد، ولی چینین وا خشونت قفل کرد که مَرضا اَ بالای سِرش مَلاق زد اِفتاد وا کَله پاین

قاپ
یی روز خرداد ماه، جاتان خالی نِشده بودیمان میان حیاط رو تخته یِ حِِوض زیر درخت به و داشتیمان آبگوشده ره می ولایدیمان، اول آبشه میان کاسه مشکاتی وا سنگک تیلید کردیمان و وا ترشی بیوَر و بادومجان و پیار گُل مشتی  موخوردیمان، اُ وخت اوسخانگشه دادن به مه که مُخه شه بکوئم میان قاشق و بخورم، یی دَفه دیدم یی قاپ خوشگلی بشش چسبیده، اِنگار که دنیاره بشوم دادن . چون از اُ بچگی دیده بودم که خزیا سه قاپ میریزن اونم سرب مال ، هِوار زدم ؛ ای به به چه قاپی!!!!!، چینین اَ دانوم در نیامده بود که ملاقه یِ آبگوشت حج خانم خدابیامرز آمد میان ملاجوم، دنیا برام سیا شد و هیچاره نِدیدم،( فکر موکنم اِگه اوایل قرن مسیحی گذشته ایران مساوقاتِ تنیس بازی بود و حج خانم شرکت می کرد قهرمان دنیا میشد، اصلا یَک مهارتی در کفگیر و ملاقه زدن ملاج آدم داشد که راکت تنیس  در مقابلش براش قاشق بود) تا دیه کلَه مه وا آب توفه له ماساژ بدم که آرام بشه، گُفد؛  چشم و دِلوم روشین، په دیه هیچی  !!!،  قاپ بازی که ماخوای بُکنی، یی دَفه برو پشت بان چند تا کفترم بشان هِوا و وایس شوته شوت.
حج آقایِ خدابیامرزمم بخجه گوشتشه میان سنگک لقمه کرده بود و در حال خوردن بود و یی لبخند ملیحی میزد.  

دُمّه لانِ گوسبند
عَید قربان رسیدو مِنه بچه یتیم یاد بووآ نِنه و خاطرات بچگی افتادم
خدابیامرزه حج خانم نِنه مه، اَ سه چار روز مانده به عید قربان می پرید گُرده یِ حج آقا ، که گوسبند یادش نِره، یادوم میایه عَید قربان میفتاد زمسان، از او صحب زودی حج خانم، چادورشه می بَسدش کِمرش، به لاله زار و گُل سِنم باجی کاربینمان  که وا هم سلوکشان نیمیشد) تمام برنامه یِ روزه میداد و وایمی ساد تا ممد آقای خدا بیامرز (راننده) وا مش رضا قصاب بیاین و گوسبدِ زوان بَسده ره بیارَن سِرشه ببُرَن.
اُ زمانا بری ما ئی تشریفات معنی نِداشد، حرضت عباسی الآنم زیاد سِروم نیمیشه. خلاصه گوسبند اَ را میرسید، مِنم دِه بدوو میان حیاط تا دومِلاناره قصاب نِوره، حج خانم وا همو چادور کِمرش یی جام مِسی پُر میکرد آب و یی شاخ نِوات مینداخد میانش و بزور میدادَن بخورد گوسبنده، اونم وا تمام نفهمیش، چون مثد تِمام حیوانا حِس شیشدوم داشد، نِگِران لب به هیچی نیمیزد
بلاخره گوسبند بدبخَد زوانشه میزد میان جام آب و همه خیالشان راحت میشد. مِش رضا، یی تیکه رسمان می بَسد به دِسو پایِ زوان بَسده و میکشیدِش لِبه بَخجه و یی دَفه یی بِسم اُله و شا رگِه حَیوان بریده بود و همونجا خِره خِر میکرد
اُ وخد رسمانه ره واز میکرد تا حَیوان زواه بَسده دِسپا بزنه تا جانِش اَ یی جاش دِرآ
بَعدِ چن دَی قِه که جانِ گوسبند در می آمد وا چاقوش که اول خرته خرت تیزش میکرد، سِره گوسبَنده گوش تا گوش می بُرید و میشاند میان یی تِویجه ئی ، اُ وخت وا چاقو یی شکافی به زانویِ گوسبَنده میزد و یی چوبی رد میکرد زیر پوسش تا راش واز شه، اُ وخت یا وا پوف یا وا ترمه یِ دوچخره، از او سولاخه پوس گوسبَنده ره باد میکرد، تا دِلِش مِثد پوفِلَنگ باف وایمیساد، از همونجانه شرو میکرد پوش حَیوانه ره می کَند و یی تِنافی می بَسد به شَقه دِرخت و گوسبنده ره سِره کلَه دِلِنگوُآن میکرد و دِله جیگِرشه در می اُوود و شَقه اش میکرد و همه تیکه هاشه میشاد میان تِویجه و پوس و روده و یی تیکه گوشت پُشت مازه ور میداشد و می یَشد میان گونی و دو تِمَن میساند و میرَفد.
حالا همه فِکر موکنن کار همینجا تِمام میشه. نه خیر، تازه نِوبتِه حج خانم می شد و شرو میکرد حساب کردن، و گوشتاره تیکه تیکه میکرد و مینداخد میان جام، تا یا ما بچا، یا اصغر آقا بوِره دِر خانا تَویل بدِه، اونارَم یی تیکه شاخ نوات یا یی دانه تخم مرغ می یشتن میان جام و موگفتن قبول باشه و ما بر میگشدیم. البته تمام فکرو حِواص مهَ وره او دُمه لانه بود که وا یی تیکه خوشگوشد قایمش کرده بودم، که زود برسم بکشم سیخ و بولامِش.  عجب دِورانی بود  
ختنه یِ اِسمایل
مدرسه ها تطیل شده بود، منو مرضایِ آدای و اسمایلِ عمه و یی پسری که اسمش یادوم نیسش که همساده یِ عمه بود و مِشِدی بود و بوآش ارتشی بود داشتیمان میان حیاط عمه  گِرگِره بازی  میکردیمان، رَفده بودیمان نِفری یی متر اَریش اَ مَمد پرتقالی خریده بودیمان و گِرگِره ها ره واشش می پیچیدیمان، میان اطاق پُر بود آدم و داشتن چای موخوردن و تعریف میکردن
یی دَفه در واز شد و یی نِفر وا کُلا لِگنی و یی ساک دولبوری وارد خانه شد و گُفد؛ اسمایل کیه ماخوا مسلمان بشه؟،  اسمایلمَ که اَ مهَ دو سه سال بزرگتر بود و عقلش میرسید، گِر گِره شه کُفد زمین و هَشت فِرار، پَلوی خودوم گفدَم عجب خریه ماخوان مسلمانش کنن فِرار موکنه !!!!؟؟؟، خلاصه سه چار نِفر انقد دِور حِوض پی اسمایل دِووئیدَن تا گیرش اِنداخدَن و بردنش میان اطاق، مهَ که وا مَرضا ماخوستیمان وارد بشیمان، اجازه ندادن، مجبور شدیمان وایسیمان میان ایوان گوش
یارو دَلاکه ( همونی که وا ساک دولبوری آمده بود ) به اسمایل گُفد؛ خوشبحالت امروز مسلمان میشی، منم یَک غصه ئی موخوردَم که پچا مِنه مسلمان نیموکنن؟، غافل از ئیکه چه بلائی ماخوان بسِر بد بخَد بیارن. دَلاکه گُفد ؛ ای بپا شُتره داره پرواز موکنه !!!، مِنو مَرضا فِوری دوئیدیمان میان حیاط و آسمانه پایدیمان که یی دَفه اِسمایل زوان بَسده هِوارش درآمد، همه صلوات فرسادَن و مِوارک باشه گُفتن، اسمایل بَد بختم اَ دِسه گیره داشد بی هوش میشد، مِنم گفدَم؛ عجب خریه، مسلمان شده گیره موکنه !!!، خِوَر نداشدَم. خلاصه به مارم اجازه دادن بریمان میان اطاق، خدا میدانه چه خَور بود، یکی اسبند دود میکرد، یکی وا پَمه  و مورکه کوروم چل پَمّه دوروس میکرد، هرکی میرسید یی دانه اسکناس یی تِمنی بدِسه اسمایل میداد، اونم نیمیدانم چرا هموجور ناله نال میکرد؟ ،  فکر کردم اِگه  به مه اِنقد پول بدَن مه اَ شادی هموجور می پَرم بالا و هیچ گیره نیموکنم.  اسمایل زوان بَسده مثد دخترا یی دامانِ قِرمز پوشیده بود پاش و اشگ میرخد، والا اِگه مه جایِ اُ بودم  دامان می پوشیدم که هیچی سرخ آبم به صورتُم میزدم،  نیمیدانم پچا او اِنقد خجالت میکشید و گیره میکرد، فقط نِفَمیدم اُ شی بود مِثد یی چلم اَندماغ زده بودن بالای سِرش، قد یی فَندوقی بود و خیلی گوش تخل بود و دورش یی گردَن بند وا چل پَمّه مثد مروارید دوروس کردن و چسباندن دیوار
اسمایل گِل بسَر تا یی هَفده میان جاش خوابیده  بود و تا دو هَفده رم دامان پوشید، مهَ فکر میکردم هرکی بریکه مسلمان بشه باید دامان بپوشه، نیمیدانسدَم مسلمانی چه زجری داره
آخرين بروز رساني ( 27 FEBRUARY 2010 ساعت 15:22 )
 
اعلاميه جهانی حقوق بشر PDF پرينت گرفتن پست الكترونيكي
نوشته شده توسط داملا حمید   
10 JANUARY 2010 ساعت 21:39


اعلامیه جهانی حقوق بشر یک پیمان بین المللی است که در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسیده‌است و شامل ۳۰ ماده‌ است که به تشریح دیدگاه سازمان ملل متحد در مورد حقوق بشر می‌پردازد. مفاد این اعلامیه حقوق بنیادی مدنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی که تمامی ابنای بشر در هر کشوری باید از آن برخوردار باشند، مشخص کرده‌است.

مفاد این اعلامیه از نظر بسیاری از پژوهشگران از اعتبار حقوق بین‌الملل برخوردارست زیرا به صورت گسترده‌ای پذیرفته شده و برای سنجش رفتار کشورها به کار می‌رود.

کشورهای تازه استقلال یافته زیادی به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر استناد کرده یا آن را در قوانین بنادی یا قانون اساسی خود گنجانده‌اند.

تاریخچه

مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سه سال پس از تأسیس سازمان ملل متحد، اعلامیه جهانی حقوق بشر تصویب نمود و اعلامیه جهانی حقوق بشر، که هدف آن ایجاد تضمین حقوق و آزادی های برابر برای همه مردم [۱]بود در ۱۰ دسامبر۱۹۴۸ به تصویب رسید، روزی که اینک در سراسر جهان به عنوان روز بین‌المللی حقوق بشر گرامی داشته می‌شود.




ماده ۱: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند

ماده۲: هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد

ماده ۳: هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد

ماده ۴: احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع  است

ماده ۵: احدی  را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد

ماده ۶: هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود


ماده ۷: همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه

حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند


ماده ۸: در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده  باشد ، هر کس حق

رجوع به محاکم ملی صالحه دارد

ماده ۹: احدی  را نمی توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود


ماده ۱۰: هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید


ماده ۱۱: الف) هر کس به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه  محسوب خواهد شد تا وقتی  که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع ازاو تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد

ب) هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد


ماده ۱۲: احدی در زندگی  خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های  خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد

حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد


ماده ۱۳: الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید

ب) هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد


ماده ۱۴: الف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند

ب) در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول  و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود


ماده ۱۵: الف) هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد

ب) احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد


ماده ۱۶: الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند

ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود

پ) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود


ماده ۱۷: الف) هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد

ب) احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود


ماده ۱۸: هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده  و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد


ماده ۱۹: هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق  مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد


ماده ۲۰: الف) هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد

ب) هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد


ماده ۲۱: الف) هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ،  خواه مستقیما و خواه با وساطت  نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید

ب) هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید

پ) اساس و منشا قدرت حکومت  ، اراده مردم است . این اراده  باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی  رای  را تامین  نماید


ماده ۲۲: هر کس به عنوان عضو اجتماع ، حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد


ماده ۲۳: الف) هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد

ب) همه حق دارند که بدون هیچ  تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت نمايند

پ) هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید

ت) هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند


ماده ۲۴: هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق، ذیحق می باشد


ماده ۲۵: الف) هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری  که به علل خارج از اراده  انسان ، وسایل امرار معاش او از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود

ب) مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج  به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند


ماده ۲۶: الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند

ب) آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید

پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند


ماده ۲۷: الف) هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد

ب) هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود


ماده ۲۸: هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد


ماده ۲۹: الف) هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد

ب) هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک  وضع  گردیده  است

پ) این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد


ماده ۳۰: هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه ، فعالیتی بنماید

آخرين بروز رساني ( 10 JANUARY 2010 ساعت 21:44 )
 
<< شروع < نمايش 1 2 بعدي > پايان >>

صفحه 1 از 2

ساعت شهراي دنیا

بیوین چندتا آدم سِره کارن

در حال حاظر 7 مهمانها آنلاين ميباشند

عکس روز ـ روش بچّقّان

Copyright © 2005 - 2010 همدانیا شیر خدان. Designed by olwebdesign.com